an online Instagram web viewer

#pixart medias

Photos

Njrackal Beach 🌊☂
Mobile click #pixart #ilovekochi #storiesofkochi
... ตะ มุ ตะ มิ นะ คะ  คุณ ... #น้องท้องฟ้า #น้องเพื่อนหอม  #24:06:2017 #sonya5100black #f1850mm #iso1200 #pixart
Доброе утро☀️😃
Доброе утро☀️😃
در دوردستها
آوا هایی ناهماهنگ
فریادم میزنند
باید بشتابم
تا زودتر از خیالم آنجا باشم
شاید 
عاشقی با قلبی افسار گسیخته
آخرین نجوایش را سر میدهد
تا خویش را از سخره ای دلتنگ
بر زمین افکند
یا چوپانی محزون از آرزوی دختر کوچکش
برای دامنی چین دار
گردن به ریسمانی تلخ داده است
و یا آهویی خرامان
اسیر دست صیادیست
که کفتاری مرموز
از پیش زوزه میکشد 
باید بشتابم
پیش از آن که لب به پیشیمانی بگشایم

#photo #pixart #photograph#rimlight
@nacm.aghaei #exklusive_shot #ig_gods  #ig_europe #igworldclub #igsuper_shotz #instaghesboro #ig_masterpiece #igersworldwide #phototag_it #pict_lovers #princely_shotz #hot_shotz #shotaward #special_shots #stunning_shots #allshots_ #marvelshots #Persianlikes #ig_persia #ipixell #routinism #insta_persia #harfeaks #aksdastan #honar_doostan#high_photo_collection
در دوردستها آوا هایی ناهماهنگ فریادم میزنند باید بشتابم تا زودتر از خیالم آنجا باشم شاید عاشقی با قلبی افسار گسیخته آخرین نجوایش را سر میدهد تا خویش را از سخره ای دلتنگ بر زمین افکند یا چوپانی محزون از آرزوی دختر کوچکش برای دامنی چین دار گردن به ریسمانی تلخ داده است و یا آهویی خرامان اسیر دست صیادیست که کفتاری مرموز از پیش زوزه میکشد باید بشتابم پیش از آن که لب به پیشیمانی بگشایم #photo  #pixart  #photograph #rimlight  @nacm.aghaei #exklusive_shot  #ig_gods  #ig_europe  #igworldclub  #igsuper_shotz  #instaghesboro  #ig_masterpiece  #igersworldwide  #phototag_it  #pict_lovers  #princely_shotz  #hot_shotz  #shotaward  #special_shots  #stunning_shots  #allshots_  #marvelshots  #Persianlikes  #ig_persia  #ipixell  #routinism  #insta_persia  #harfeaks  #aksdastan  #honar_doostan #high_photo_collection 
📞☎🎉#عیدتون_مبارک
سال‌ها پیش خونه‌ی ما یه اتاق پشتی داشت که تقریبا متروکه بود. داخل اتاق یه سری خرت و پرت خاک گرفته‌ی قدیمی روی هم تلنبار شده بود. از اونجایی که خیلی خنک بود پشت پنجره‌ ردیف به ردیف ترشی و مربا چیده شده بود. توی اتاق یه کمد دیواری نسبتا بزرگ بود که رختخواب مهمون رو توش چیده بودیم. پُر بود از بالش و ملافه و دُشک و پتو. کمد تنها جای اتاق بود که نظم داشت، البته غیر از وقتایی که من بهش حمله می‌کردم و لای رختخوابا قایم می‌شدم. اون روزا هروقت از کسی دلخور بودم، هروقت با کسی حرفم می‌شد، هروقت بغض داشتم، هروقت قهر می‌کردم، خودم رو به اتاق پشتی می‌رسوندم، در کمد رو باز می‌کردم و سرم رو می‌بردم لای رختخوابا و با صدای بلند زارزار گریه می‌کردم. یه وقتا دو زانو گوشه‌ی کمد می‌نشستم، بالش سلطنتی که مادربزرگ دوخته بود رو بغل می‌کردم و سرم رو می‌ذاشتم روش.
 گاهی در کمد رو کامل نمی‌بستم و از لای دو لنگه‌ی در یواشکی بیرون رو نگاه می‌کردم که ببینم کسی میاد سراغم یا نه؟ گاهی وقتا از لای در، چشم می‌دوختم به پنجره و غروب خورشید رو تماشا می‌کردم. گاهی وقتا انقدر منتظر می‌نشستم که خوابم می‌برد.
می‌خواستم با پناه بردن به داخل کمد به همه بگم تنهام. بگم کسی رو ندارم. بگم بیاین دنبالم. 
اون وقتا مطمئن بودم که بالاخره یکی دلش برام می‌سوزه، مطمئن بودم که بالاخره یکی به یاد من میفته، مطمئن بودم که بالاخره یکی میاد دنبالم. 
انتظار توی بچگی، با انتظار توی جوونی، با انتظار توی میانسالی، با انتظار توی پیری هیچ فرقی نداره. تنها چیزی که می‌تونه آدم رو سرپا نگه داره اینه که ته دلش امیدوار باشه هنوز فراموش نشده.
«#بهِم_زنگ_بزن... #من_بی‌تو، #منتظرترین_آدمِ_دنیام.»
پ.ن:این ادیت جدیده #pixart خعلی خوبه😹جدید نیس من تازه کشفش کردم😅✌🍀🎈
📞☎🎉#عیدتون_مبارک  سال‌ها پیش خونه‌ی ما یه اتاق پشتی داشت که تقریبا متروکه بود. داخل اتاق یه سری خرت و پرت خاک گرفته‌ی قدیمی روی هم تلنبار شده بود. از اونجایی که خیلی خنک بود پشت پنجره‌ ردیف به ردیف ترشی و مربا چیده شده بود. توی اتاق یه کمد دیواری نسبتا بزرگ بود که رختخواب مهمون رو توش چیده بودیم. پُر بود از بالش و ملافه و دُشک و پتو. کمد تنها جای اتاق بود که نظم داشت، البته غیر از وقتایی که من بهش حمله می‌کردم و لای رختخوابا قایم می‌شدم. اون روزا هروقت از کسی دلخور بودم، هروقت با کسی حرفم می‌شد، هروقت بغض داشتم، هروقت قهر می‌کردم، خودم رو به اتاق پشتی می‌رسوندم، در کمد رو باز می‌کردم و سرم رو می‌بردم لای رختخوابا و با صدای بلند زارزار گریه می‌کردم. یه وقتا دو زانو گوشه‌ی کمد می‌نشستم، بالش سلطنتی که مادربزرگ دوخته بود رو بغل می‌کردم و سرم رو می‌ذاشتم روش. گاهی در کمد رو کامل نمی‌بستم و از لای دو لنگه‌ی در یواشکی بیرون رو نگاه می‌کردم که ببینم کسی میاد سراغم یا نه؟ گاهی وقتا از لای در، چشم می‌دوختم به پنجره و غروب خورشید رو تماشا می‌کردم. گاهی وقتا انقدر منتظر می‌نشستم که خوابم می‌برد. می‌خواستم با پناه بردن به داخل کمد به همه بگم تنهام. بگم کسی رو ندارم. بگم بیاین دنبالم. اون وقتا مطمئن بودم که بالاخره یکی دلش برام می‌سوزه، مطمئن بودم که بالاخره یکی به یاد من میفته، مطمئن بودم که بالاخره یکی میاد دنبالم. انتظار توی بچگی، با انتظار توی جوونی، با انتظار توی میانسالی، با انتظار توی پیری هیچ فرقی نداره. تنها چیزی که می‌تونه آدم رو سرپا نگه داره اینه که ته دلش امیدوار باشه هنوز فراموش نشده. «#به ِم_زنگ_بزن... #من_بی ‌تو، #منتظرترین_آدم ِ_دنیام.» پ.ن:این ادیت جدیده #pixart  خعلی خوبه😹جدید نیس من تازه کشفش کردم😅✌🍀🎈