an online Instagram web viewer
  • afisoon
    Afsoon
    @afisoon

Images by afisoon

رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب
آب درحوض نبود
ماهیان می گفتند
هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد
به درک راه نبردیم به کسیژن آب
برق از پولک ما رفت که رفت
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن
و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است
باد می رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا می رفتم
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب آب درحوض نبود ماهیان می گفتند هیچ تقصیر درختان نیست ظهر دم کرده تابستان بود پسر روشن آب لب پاشویه نشست و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد به درک راه نبردیم به کسیژن آب برق از پولک ما رفت که رفت ولی آن نور درشت عکس آن میخک قرمز در آب که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد چشم ما بود روزنی بود به اقرار بهشت تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است باد می رفت به سر وقت چنار من به سر وقت خدا می رفتم
نميدونم ما هم دوره نوجواني اين قدر ابله و كودن بوديم ؟باز أينا بر گششتن، از الكي شلوغ كردن دانشگاه بگير تا مست كردن و داد و قال كردن تو خيابون و زنگ در خونه مارو زدن و فرار كردن و حتي جيش كردن جلو در خونه ما ، همه كار ميكنن الا درس خوندن. وإلا ما اينجوري نبوديم. حداقل بيوشيمي ،فيزيك ، رياضي ، فيزيولوژي انواع و أقسام موجودات زميني جزو واحدهاي اختصاصيمون بود. هر روز كلاس داشتيم نه سه ساعت در هفته. داغ دلم تازه شد، ياد سال اول افتادم وقتي يكي از أساتيد برا تغيير يكي از واحد ها ي بچه هاي زيست به كمك نياز داشت، يادم مياد اساتيد تحصيل كرده اكسفورد خيلي خوششون نيومد وقتي گفتم به نظرم اختلاف علمي بچه هاي ليسانس با دكترا مخصوصا دانشجوهاي خارجي از زمينه تا اسمون و اين چيزايي كه أينا سر كلاس ياد ميگيرن ما تو ايران تو دوره راهنمايي ميخونديم. انچنان نگاهي كردن كه يعني تو ديگه چه رويي داري ! يه مثال انتگرالي زدم و چنتا فرمول شيمي كه تو دوره راهنمايي ميخونديم تند تند حل ميكرديم با گچ پاي تخته. يكيشون اعتراف كرد هنوز از ماشين حساب استفاده ميكنه وقتي ميخواد غلطت داروهايي كه به سلولاش ميزنه رو حساب كنه. اين شد كه چند تا واحد جديد اضافه كردن ، كلاسا حالا شده پنج ساعت در هفته ( خسته نشن طفليا) . هنوز هم به پا مايي كه كتاب سل البرتز رو از بر بوديم نميرسن. بعد ميگن چرا اين خارجيا ميان اينجا شغل و موقعيت دكترا رو از ما ميگيرن! 
پينوشت: راستش هنوز يكم خوشحال ميشم وقتي سعي ميكنن تبليغ انجمن دانشجوييشون رو بدن دستم، و شيرين زبوني كنن، با يه لبخندي ميگم پسرم بس كن من يازده سال از تو بزرگترم.موهاي سفيدم رو ببين.
نميدونم ما هم دوره نوجواني اين قدر ابله و كودن بوديم ؟باز أينا بر گششتن، از الكي شلوغ كردن دانشگاه بگير تا مست كردن و داد و قال كردن تو خيابون و زنگ در خونه مارو زدن و فرار كردن و حتي جيش كردن جلو در خونه ما ، همه كار ميكنن الا درس خوندن. وإلا ما اينجوري نبوديم. حداقل بيوشيمي ،فيزيك ، رياضي ، فيزيولوژي انواع و أقسام موجودات زميني جزو واحدهاي اختصاصيمون بود. هر روز كلاس داشتيم نه سه ساعت در هفته. داغ دلم تازه شد، ياد سال اول افتادم وقتي يكي از أساتيد برا تغيير يكي از واحد ها ي بچه هاي زيست به كمك نياز داشت، يادم مياد اساتيد تحصيل كرده اكسفورد خيلي خوششون نيومد وقتي گفتم به نظرم اختلاف علمي بچه هاي ليسانس با دكترا مخصوصا دانشجوهاي خارجي از زمينه تا اسمون و اين چيزايي كه أينا سر كلاس ياد ميگيرن ما تو ايران تو دوره راهنمايي ميخونديم. انچنان نگاهي كردن كه يعني تو ديگه چه رويي داري ! يه مثال انتگرالي زدم و چنتا فرمول شيمي كه تو دوره راهنمايي ميخونديم تند تند حل ميكرديم با گچ پاي تخته. يكيشون اعتراف كرد هنوز از ماشين حساب استفاده ميكنه وقتي ميخواد غلطت داروهايي كه به سلولاش ميزنه رو حساب كنه. اين شد كه چند تا واحد جديد اضافه كردن ، كلاسا حالا شده پنج ساعت در هفته ( خسته نشن طفليا) . هنوز هم به پا مايي كه كتاب سل البرتز رو از بر بوديم نميرسن. بعد ميگن چرا اين خارجيا ميان اينجا شغل و موقعيت دكترا رو از ما ميگيرن! پينوشت: راستش هنوز يكم خوشحال ميشم وقتي سعي ميكنن تبليغ انجمن دانشجوييشون رو بدن دستم، و شيرين زبوني كنن، با يه لبخندي ميگم پسرم بس كن من يازده سال از تو بزرگترم.موهاي سفيدم رو ببين.
فكر ميكردم دلم تنگ نشه. فكر ميكردم از ذوق و خوشي خواهم مرد وقتي قرار باشه ديگه اين ساختمون رو نبينم. ديروز عصر شايد برأي اخرين بار دوباره برگشتم ازمايشگاه. اينبار برأي خالي كردن ميزم. يه شنبه بود و خالي. رو صندليم نشستم، كامپوتر رو روشن كردم، جايي كه بيشتر از نصف اين سه سال توش سپري شد. همه چي مثل قبل بود.كاغذا و مقاله ها و دفترام كه با يه نظم شلخته وار مخصوص خودم رو ميز چيده شده بود. شروع كردم تميز كردن. از دست خط سال اول خودم خنده ام گرفت ، دلم گرفت از كارتا و پيغامهاييً كه بچه ها رو ميزم ميزاشتن و خوشحال شدم كه هنوز نگهشون داشتم. نصف مقاله ها رو ريختم دور ،نصفشو بار كردم تو كيفم. سه تا عروسك، دو تا هارد، دوازده تا كارت و كلي مقاله . ميز خالي شد. اينقدر نا اشنا بود و اشنا كه اشكم در اومد. شده بود مثل اولين باري كه رو اين صندلي نشستم. اماده اس برأي دانشجوي بعدي كه از هفته ديگه سه سال از بهترين سالهاي عمرشو پشت اين ميز خواهد گذروند. شايد مثل من خوش شانس باشه و دورش پر بشه از دوستاي خوب. خواستم براش يه پيغام مخفي كنم زير ميز: مواظب باش. ادمهايي بد با بزرگتريننن لبخند و گرمتريننن بغل ميان به استقبالت. بيخيال شدم، رَآه هر كس با نَفَر بعد فرق داره.
فكر ميكردم دلم تنگ نشه. فكر ميكردم از ذوق و خوشي خواهم مرد وقتي قرار باشه ديگه اين ساختمون رو نبينم. ديروز عصر شايد برأي اخرين بار دوباره برگشتم ازمايشگاه. اينبار برأي خالي كردن ميزم. يه شنبه بود و خالي. رو صندليم نشستم، كامپوتر رو روشن كردم، جايي كه بيشتر از نصف اين سه سال توش سپري شد. همه چي مثل قبل بود.كاغذا و مقاله ها و دفترام كه با يه نظم شلخته وار مخصوص خودم رو ميز چيده شده بود. شروع كردم تميز كردن. از دست خط سال اول خودم خنده ام گرفت ، دلم گرفت از كارتا و پيغامهاييً كه بچه ها رو ميزم ميزاشتن و خوشحال شدم كه هنوز نگهشون داشتم. نصف مقاله ها رو ريختم دور ،نصفشو بار كردم تو كيفم. سه تا عروسك، دو تا هارد، دوازده تا كارت و كلي مقاله . ميز خالي شد. اينقدر نا اشنا بود و اشنا كه اشكم در اومد. شده بود مثل اولين باري كه رو اين صندلي نشستم. اماده اس برأي دانشجوي بعدي كه از هفته ديگه سه سال از بهترين سالهاي عمرشو پشت اين ميز خواهد گذروند. شايد مثل من خوش شانس باشه و دورش پر بشه از دوستاي خوب. خواستم براش يه پيغام مخفي كنم زير ميز: مواظب باش. ادمهايي بد با بزرگتريننن لبخند و گرمتريننن بغل ميان به استقبالت. بيخيال شدم، رَآه هر كس با نَفَر بعد فرق داره.
With my soul Tribe! I have my people no matter where we are. I love my people❤️❤️. #peaceful #meditation
With my soul Tribe! I have my people no matter where we are. I love my people❤️❤️. #peaceful  #meditation 
Double rainbow 🌈
Double rainbow 🌈
Too often we underestimate the power of a touch, a smile, a kind word... all of which have the potential to turn a life around.
"Leo Buscaglia "
We grew up learning not to talk about topics like depression and suicide, as if not discussing these things make them disappear. Today I noticed there is a day to talk about this issue, that's today. 
World Suicide Prevention Day is all about taking a minute to change a life by having a conversation with someone that may be struggling with their mental health. 
#suicideawareness 
#worldsuicidepreventionday 
#projectsemicolon
#love 
#happiness
#takecareofyourself
Too often we underestimate the power of a touch, a smile, a kind word... all of which have the potential to turn a life around. "Leo Buscaglia " We grew up learning not to talk about topics like depression and suicide, as if not discussing these things make them disappear. Today I noticed there is a day to talk about this issue, that's today. World Suicide Prevention Day is all about taking a minute to change a life by having a conversation with someone that may be struggling with their mental health. #suicideawareness  #worldsuicidepreventionday  #projectsemicolon  #love  #happiness  #takecareofyourself 
@omid_azadi_ tavalodet mobarak dadashe golam ❤️❤️❤️😘😘😘😢 doos dashtam pishet budam 😘😔 labet hamishe khandun bashe (koli gashtam axi peida konam ke toosh labkhand bezanj
@omid_azadi_ tavalodet mobarak dadashe golam ❤️❤️❤️😘😘😘😢 doos dashtam pishet budam 😘😔 labet hamishe khandun bashe (koli gashtam axi peida konam ke toosh labkhand bezanj
You never meet people by accident. There is always a reason for that. Some are there to teach you, some to test you, the best ones are the ones who make you a better person. Just accept that Some will come and quickly go, but some will stay forever.
They will all leave footprints on your heart 
On your soul
On your mind #sunrise
You never meet people by accident. There is always a reason for that. Some are there to teach you, some to test you, the best ones are the ones who make you a better person. Just accept that Some will come and quickly go, but some will stay forever. They will all leave footprints on your heart On your soul On your mind #sunrise 
مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه و شاید همه ی مردم شهر.
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد
و نسیمی خنک
از حاشیه ی سبز پتو خواب مرا می روبد.
بوی هجرت می آید:
بالش من پر آواز پر چلچله هاست.
صبح خواهد شد
وبه اين كاسه ي آب
آسمان هجرت خواهد كرد.
بايد امشب بروم.
من كه از باز ترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم.
هيچ چشمي،عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچكس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت.
من به اندازه ي يك ابر دلم مي گيرد
وقتي از پنجره ميبينم حوري
-دختر بالغ همسايه
پاي كمياب ترين نارون  روي زمين
فقه مي خواند
چيزهايي هم هست،لحظه هايي پر اوج
(مثلا شاعره اي را ديدم
آنچنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
وشبي از شبها
مردي از من پرسيد
تا طلوع انگور،چند ساعت راه است؟)
بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني را
كه به اندازه ي پيراهن تنهايي من جادارد،بردارم
وبه سمتي بروم
كه درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند.
يك نفر باز صدا زد :سهراب!
كفشهايم كـو؟ ]
مادرم در خواب است و منوچهر و پروانه و شاید همه ی مردم شهر. شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد و نسیمی خنک از حاشیه ی سبز پتو خواب مرا می روبد. بوی هجرت می آید: بالش من پر آواز پر چلچله هاست. صبح خواهد شد وبه اين كاسه ي آب آسمان هجرت خواهد كرد. بايد امشب بروم. من كه از باز ترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم حرفي از جنس زمان نشنيدم. هيچ چشمي،عاشقانه به زمين خيره نبود. كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد. هيچكس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت. من به اندازه ي يك ابر دلم مي گيرد وقتي از پنجره ميبينم حوري -دختر بالغ همسايه پاي كمياب ترين نارون روي زمين فقه مي خواند چيزهايي هم هست،لحظه هايي پر اوج (مثلا شاعره اي را ديدم آنچنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش آسمان تخم گذاشت. وشبي از شبها مردي از من پرسيد تا طلوع انگور،چند ساعت راه است؟) بايد امشب بروم بايد امشب چمداني را كه به اندازه ي پيراهن تنهايي من جادارد،بردارم وبه سمتي بروم كه درختان حماسي پيداست، رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند. يك نفر باز صدا زد :سهراب! كفشهايم كـو؟ ]
همسايه ها ياري كنين تا من دكترا داري كنم (بر وزن شوهر داري)  وصف حال بنده است. اينقدر برا خودم اشپزي نكردم و يچخالم خاليه ، تو فكرمه از برق بكشمش انرژي حروم نشه. وقتي دوست و همسايه هاي گلي داري بهت ميرسن هر روز لوس تَر از ديروز ديگه حال تخم مرغ شكستنم نداري، يه روز از سر كار بر ميگردي مل خانوم كدبانوطور ته چين درست كرده. صبح شنبه هم به تز نوشتن برس تا صبحانه اماده بشه توسط همساده
همسايه ها ياري كنين تا من دكترا داري كنم (بر وزن شوهر داري) وصف حال بنده است. اينقدر برا خودم اشپزي نكردم و يچخالم خاليه ، تو فكرمه از برق بكشمش انرژي حروم نشه. وقتي دوست و همسايه هاي گلي داري بهت ميرسن هر روز لوس تَر از ديروز ديگه حال تخم مرغ شكستنم نداري، يه روز از سر كار بر ميگردي مل خانوم كدبانوطور ته چين درست كرده. صبح شنبه هم به تز نوشتن برس تا صبحانه اماده بشه توسط همساده
The story you choose to tell isn't always the story you believe. بعضي وقتا به خودت هم كلك ميزني مبادا حقيقت چشم بخوره.
The story you choose to tell isn't always the story you believe. بعضي وقتا به خودت هم كلك ميزني مبادا حقيقت چشم بخوره.
Sorry but not sorry for more moon pictures! #moon 🌙 walks! ❤️ پياده روي شبانه شده مثل مسواك زدن قبل از خواب. تا رودخونه ميريم و برميگرديم. شهر اروم و ساكته. فقط ماه هست و ستاره . گه گداري يه آدم كه راهشو كج ميكنه ميره يه سمت ديگه از ترس خل و چلايي كه نصفه شبي نشستن كنار رودخونه زل زدن به اسمون.
Sorry but not sorry for more moon pictures! #moon  🌙 walks! ❤️ پياده روي شبانه شده مثل مسواك زدن قبل از خواب. تا رودخونه ميريم و برميگرديم. شهر اروم و ساكته. فقط ماه هست و ستاره . گه گداري يه آدم كه راهشو كج ميكنه ميره يه سمت ديگه از ترس خل و چلايي كه نصفه شبي نشستن كنار رودخونه زل زدن به اسمون.
حنا! بله انتخاب انگشت وسط ابتكار بنده هست.
حنا! بله انتخاب انگشت وسط ابتكار بنده هست.
Our friend is here! 🌕🌕🌕🌕🌕 ماه يه انرژي خوب عجيبي داره اين شبا!
Our friend is here! 🌕🌕🌕🌕🌕 ماه يه انرژي خوب عجيبي داره اين شبا!
يه روز ، روز خوبه، وقتي تصميم ميگيرم خوب باشه
يه روز ، روز خوبه، وقتي تصميم ميگيرم خوب باشه
همه به خط
همه به خط
من به تو خندیدم

چون كه می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ... و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تكرار كنان

می دهد آزارم

و من اندیشه كنان غرق در این پندارم

كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت؟!
من به تو خندیدم چون كه می دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت: برو چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ... و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تكرار كنان می دهد آزارم و من اندیشه كنان غرق در این پندارم كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت؟!