an online Instagram web viewer
  • parnian_hamidi
    🍭Down Syndrom Can't Stop Me 🌸
    @parnian_hamidi

Images by parnian_hamidi

A short talk about the educational system. She says the scoring method in secondary schools is confusing 😄😄😄.
معمولا در طول سال تحصيلي هرگز غير از چهارشنبه و پنج شنبه شب نه مهموني ميريم نه مهمون دعوت ميكنيم🙈🙈چون بيدار ماندن بعد از ساعت نه شب به بعد همان و بيدار نشدن صبح زود همان و خواب آلودگي و كسلي بعدش!! اين رسم سالهاي سال منزل ماست و خوشبختانه همه ي فاميل ميدونن و همه هم خدا رو شكر درك ميكنن. 
اما خوب نميشه هميشه نه! گفت. بخصوص پاي همه ي فاميل در ميون باشه و اونم مهموني روز بعد از عروسي عموجون باشه💜
خلاصه با كلي التماس كه مشقام رو قول ميدم بنويسم!!🤔🤔خوندنيها رو خونه خوند و بعد از كلاس زبان رفتيم خونه مادربزرگ جان. با وساطت كل فاميل كه البته همه دختران و پسران! ايشون محسوب ميشن به استثناء يه نفر كه عروسشونه!! اجازه دادم يه ده دقيقه اي استراحت كنه و بعد رونويسي درس "درياقلي" رو شروع كنه. يه درس سه صفحه اي از كتاب فارسي ششم. حالا بماند كه براي سرعت بخشيدن به نوشتن مجبور شدم حالت ديكته وار اون وسط بهش بگم و اون وسط دايي جان همسرجان هم هوس نوشتن ديكته كردن😂😂و من يه تنه به هر دوشون بايد تو اون شلوغي ديكته ميگفتم بماند و اينكه صدا به صدا برسه هم بماند و اينكه پرنيان تندتر مينوشت و دايي جان جا مي موندن و من بايد مراقب ميبودم كه كي كجاي جمله ست😂🙈 و اون وسط سخنراني خانم در مورد تغيير سيستم نمره دهي توصيفي از ابتدايي به نمره عددي در دوره اول و دوم دبيرستان خودش در جاي خود قابل تامل بود طوريكه دلم نيومد ازش فيلم نگيرم و صد البته اون بين تعارف و قربون صدقه رفتنا براي همديگه😉😉😊😊
پ. ن. اول: عدد شانسش رو بيست ميدونه😂
پ. ن. دوم:ادب و نزاكتش منو كشته😊💜
پ. ن. سوم: شروع مشق من بودم و او. ولي كم كم دور ميز صندلي كم اومد😂😂
#حريرخوشرنگ#عشق#محور_خانواده#عاشقتم#خوش_سر_و_زبان#درياقلي#كلاس_ششم#فارسي#ماشاءلله#سندرم_داون_سندرم_عشق#downsyndromelove#downsyndromelife#Icanit#score#education#educationalsystem#elementryschool#highschool
هجدهم آذر نود و شش. مادر پرنيان
A short talk about the educational system. She says the scoring method in secondary schools is confusing 😄😄😄. معمولا در طول سال تحصيلي هرگز غير از چهارشنبه و پنج شنبه شب نه مهموني ميريم نه مهمون دعوت ميكنيم🙈🙈چون بيدار ماندن بعد از ساعت نه شب به بعد همان و بيدار نشدن صبح زود همان و خواب آلودگي و كسلي بعدش!! اين رسم سالهاي سال منزل ماست و خوشبختانه همه ي فاميل ميدونن و همه هم خدا رو شكر درك ميكنن. اما خوب نميشه هميشه نه! گفت. بخصوص پاي همه ي فاميل در ميون باشه و اونم مهموني روز بعد از عروسي عموجون باشه💜 خلاصه با كلي التماس كه مشقام رو قول ميدم بنويسم!!🤔🤔خوندنيها رو خونه خوند و بعد از كلاس زبان رفتيم خونه مادربزرگ جان. با وساطت كل فاميل كه البته همه دختران و پسران! ايشون محسوب ميشن به استثناء يه نفر كه عروسشونه!! اجازه دادم يه ده دقيقه اي استراحت كنه و بعد رونويسي درس "درياقلي" رو شروع كنه. يه درس سه صفحه اي از كتاب فارسي ششم. حالا بماند كه براي سرعت بخشيدن به نوشتن مجبور شدم حالت ديكته وار اون وسط بهش بگم و اون وسط دايي جان همسرجان هم هوس نوشتن ديكته كردن😂😂و من يه تنه به هر دوشون بايد تو اون شلوغي ديكته ميگفتم بماند و اينكه صدا به صدا برسه هم بماند و اينكه پرنيان تندتر مينوشت و دايي جان جا مي موندن و من بايد مراقب ميبودم كه كي كجاي جمله ست😂🙈 و اون وسط سخنراني خانم در مورد تغيير سيستم نمره دهي توصيفي از ابتدايي به نمره عددي در دوره اول و دوم دبيرستان خودش در جاي خود قابل تامل بود طوريكه دلم نيومد ازش فيلم نگيرم و صد البته اون بين تعارف و قربون صدقه رفتنا براي همديگه😉😉😊😊 پ. ن. اول: عدد شانسش رو بيست ميدونه😂 پ. ن. دوم:ادب و نزاكتش منو كشته😊💜 پ. ن. سوم: شروع مشق من بودم و او. ولي كم كم دور ميز صندلي كم اومد😂😂 #حريرخوشرنگ #عشق #محور_خانواده #عاشقتم #خوش_سر_و_زبان #درياقلي #كلاس_ششم #فارسي #ماشاءلله #سندرم_داون_سندرم_عشق #downsyndromelove #downsyndromelife #Icanit #score #education #educationalsystem #elementryschool #highschool  هجدهم آذر نود و شش. مادر پرنيان
Dedication ceremony to successful, elite and heroic people who have special abilities on December 3rd in Emam Ali Rehabilitation Center in Ozgol. 
مراسم تقدير از ٤٠ فرد موفق، فرهيخته و قهرمان داراي توانايي خاص در روز جهاني معلولين كه از طرف بهزيستي منطقه شميرانات در مجتمع توانبخشي حضرت علي (ع) برگزار شد.
مجبور شديم هر دومون سركار نريم. ولي لازمه بعضي كارها رو فداي بعضي فعاليتها كرد. لازمه بعضي جاها بري تا بتوني براي رسيدن به هدفت يه گام بيشتر به جلو برداري. 
روز بسيار خوبي بود. ديدن انسانهايي كه از بدو تولد خاص متولد شدن و حاي افرادي كه سالها از عمرشون خاص نبودن اما در اثر يه اتفاق مسير زندگيشون سمت و سوي ديگه اي رفت. قطع نخاعي كه مخترع بود. دختركي كه از بدو تولد با دستهايي كه فقط اسمش دست متولد شده بود و گرافيست بود.دخترك زيبايي كه روي ويلچر بود و به گفته ي مادرش نابغه ي رياضي و نويسنده كه تا به امروز چند كتاب نوشته بود. 
همه ي اين زيباييها رو ديدم و در دلم حس دوگانه اي به آفريدگار همه ي اين زيباييها داشتم. 
و اين وسط اما حرير خوشرنگم تنها فرد داراي سندرم داون بود! و به خودم و او باليدم كه بود كه دريافتم ظاهرا برچسبي كه بر پيشاني برخي ها خورده حالا حالا قرار نيست پاك بشه. برچسب معلول ذهني!!! اون وسطا لاي دست زدنا و خنديدنهاي حريرم بارها دلم لرزيد كه خدايا نكنه اين همه راهي كه اومدم بيراهه بوده و قرار نيست باور كنن كه حتي يه فرد داراي محدوديت ذهني هم ميتونه به اندازه ي خودش توانمند باشه! داشتم مايوس ميشدم كه يادم اومد عليرغم اين برچسب زشت و ناپسند امروز ما اينجاييم! پس بيراهه نبود راهمون. راهي كه شروع كرديم از هر راهي درست تر و مستقيم تره و فقط بايد چشم به هدف و سربلند ادامه بديم. 
و بار ديگه با خداي خودم و حرير خوشرنگم عهد بستم تا جايي كه جان در بدن دارم براهم ادامه بدم. ميدونم طبيعيه گاهي كم بيارم. طبيعي دلم بگيره. طبيعيه ازش گله كنم اما اينها همه علايم و نشونه هاي راه سخته. ميدونم پرنيانم و پرنيان هاي من نياز به كمك دارن. نياز به حمايت دارن. نياز به ديده شدن دارن. صدايشان خواهم بود و تكيه گاهشان تا لحظه اي كه نباشم. پانزدهم آذر ٩٦. مامان حريرخوشرنگ
پ. ن. اول: !در تمامي لحظاتي كه در موردش ميگفتم نگاهم به چشمان پر از شوق و صورت ماهش بود كه از خوشحالي و حس دوگانه مرتب آب دهانش رو قورت ميداد. و اين شور و شعف رو با تمام وجودم ديدم و عليرغم حرف زدنم دستم روي دوربين اين لحظات رو رها نكرد. مباركت باشه اين خوشحالي حريرخوشرنگم مه تو شايسته ي بهترينهايي
Dedication ceremony to successful, elite and heroic people who have special abilities on December 3rd in Emam Ali Rehabilitation Center in Ozgol. مراسم تقدير از ٤٠ فرد موفق، فرهيخته و قهرمان داراي توانايي خاص در روز جهاني معلولين كه از طرف بهزيستي منطقه شميرانات در مجتمع توانبخشي حضرت علي (ع) برگزار شد. مجبور شديم هر دومون سركار نريم. ولي لازمه بعضي كارها رو فداي بعضي فعاليتها كرد. لازمه بعضي جاها بري تا بتوني براي رسيدن به هدفت يه گام بيشتر به جلو برداري. روز بسيار خوبي بود. ديدن انسانهايي كه از بدو تولد خاص متولد شدن و حاي افرادي كه سالها از عمرشون خاص نبودن اما در اثر يه اتفاق مسير زندگيشون سمت و سوي ديگه اي رفت. قطع نخاعي كه مخترع بود. دختركي كه از بدو تولد با دستهايي كه فقط اسمش دست متولد شده بود و گرافيست بود.دخترك زيبايي كه روي ويلچر بود و به گفته ي مادرش نابغه ي رياضي و نويسنده كه تا به امروز چند كتاب نوشته بود. همه ي اين زيباييها رو ديدم و در دلم حس دوگانه اي به آفريدگار همه ي اين زيباييها داشتم. و اين وسط اما حرير خوشرنگم تنها فرد داراي سندرم داون بود! و به خودم و او باليدم كه بود كه دريافتم ظاهرا برچسبي كه بر پيشاني برخي ها خورده حالا حالا قرار نيست پاك بشه. برچسب معلول ذهني!!! اون وسطا لاي دست زدنا و خنديدنهاي حريرم بارها دلم لرزيد كه خدايا نكنه اين همه راهي كه اومدم بيراهه بوده و قرار نيست باور كنن كه حتي يه فرد داراي محدوديت ذهني هم ميتونه به اندازه ي خودش توانمند باشه! داشتم مايوس ميشدم كه يادم اومد عليرغم اين برچسب زشت و ناپسند امروز ما اينجاييم! پس بيراهه نبود راهمون. راهي كه شروع كرديم از هر راهي درست تر و مستقيم تره و فقط بايد چشم به هدف و سربلند ادامه بديم. و بار ديگه با خداي خودم و حرير خوشرنگم عهد بستم تا جايي كه جان در بدن دارم براهم ادامه بدم. ميدونم طبيعيه گاهي كم بيارم. طبيعي دلم بگيره. طبيعيه ازش گله كنم اما اينها همه علايم و نشونه هاي راه سخته. ميدونم پرنيانم و پرنيان هاي من نياز به كمك دارن. نياز به حمايت دارن. نياز به ديده شدن دارن. صدايشان خواهم بود و تكيه گاهشان تا لحظه اي كه نباشم. پانزدهم آذر ٩٦. مامان حريرخوشرنگ پ. ن. اول: !در تمامي لحظاتي كه در موردش ميگفتم نگاهم به چشمان پر از شوق و صورت ماهش بود كه از خوشحالي و حس دوگانه مرتب آب دهانش رو قورت ميداد. و اين شور و شعف رو با تمام وجودم ديدم و عليرغم حرف زدنم دستم روي دوربين اين لحظات رو رها نكرد. مباركت باشه اين خوشحالي حريرخوشرنگم مه تو شايسته ي بهترينهايي
On the occasion of December 3rd, the World Day for Persons with Disabilities, but let me change this sentence to” the World Day for Persons who have special abilities “. Happy your day my lovely and special daughter. You are the best teacher for me as I learn many things such as, love, be loved, Patience, tolerance, honesty, empathy, companionship, no fear, no tiredness, do not give up, continue in any circumstances, to forgive, kindnesses, be happy and free. So because of all these abilities how can I say “you are a person with disability “. فردا سوم دسامبر و دوازهم آذره. روز جهاني افراد داراي " معلوليت". اما اجازه بديد اين جمله رو تغيير بدم و بگم " روز جهاني افردا توانمند با توانايي خاص و ويژه". فردا هم به نوعي رور توست حرير خوشرنگم. اما بعد از خدا تو بهتر ميدوني كه هرگز نخواستم در باورم كلمه ي معلول رو وارد كنم نه اينكه فكر كني كه باور ندارم سلولهاي نازنينت حامل كروموزوم اضافه نيستن كه همون روزاي اول پذيرفتم. اما اين رو هم پذيرفتم كه يك اسم و يك واژه رو ميشه تغيير داد همونطور كه تو ثابت كردي كه ميشه. چطور مي تونم تو رو يه فرد معلول خطاب كنم وقتي از تو خيلي چيزا رو آموختم. تو بهترين معلم عمرم شدي. اومدي كه به من صبوري، تحمل، صداقت، همدلي، همراهي، نترسيدن، خسته نشدن، رها نكردن، در هر شرايطي ادامه دادن و بخشيدن و رها كردن كينه و مهرباني و گذشت و شاد بودن و در يك كلام زندگي كردن را بياموزي. دختركم، حرير هزار رنگ و رنگين كمان دل بارانيم، آفتاب گرمي بخش وجودم، تو  نه تنها معلول نيستي كه مرزها و تفكر معلوليت رو شكستي. هر روز خاص توست كه خاص و ويژه اي. 
پ. ن. : به دلايلي مجبور شدم پست قبلي رو حذف كنم اما چون دلم مي خواست اون پست ويژه تو صفحه باقي بمونه همون متن رو براش گذاشتم!!پ. ن. دوم: هر كار كردم كه اون روز رو بيخيال ياد دادن و دوره درس علوم پنجمش بشم نشد. اهرم و نيروي محركه و ..🙈🙈🙈🙈
#سندرم_داون_سندرم_توانايي#ما_ميتوانيم#سندرم_عشق
#حريرخوشرنگ#شمال#مازندران#مركبات#برداشت#شهامت#تجربه#خونه_پدري
#skill#experience#newexprience#awesomepeople#brighterthanshine#downsyndromeawarness#downsyndromelove#Mazandaran#grandpa’shome#
On the occasion of December 3rd, the World Day for Persons with Disabilities, but let me change this sentence to” the World Day for Persons who have special abilities “. Happy your day my lovely and special daughter. You are the best teacher for me as I learn many things such as, love, be loved, Patience, tolerance, honesty, empathy, companionship, no fear, no tiredness, do not give up, continue in any circumstances, to forgive, kindnesses, be happy and free. So because of all these abilities how can I say “you are a person with disability “. فردا سوم دسامبر و دوازهم آذره. روز جهاني افراد داراي " معلوليت". اما اجازه بديد اين جمله رو تغيير بدم و بگم " روز جهاني افردا توانمند با توانايي خاص و ويژه". فردا هم به نوعي رور توست حرير خوشرنگم. اما بعد از خدا تو بهتر ميدوني كه هرگز نخواستم در باورم كلمه ي معلول رو وارد كنم نه اينكه فكر كني كه باور ندارم سلولهاي نازنينت حامل كروموزوم اضافه نيستن كه همون روزاي اول پذيرفتم. اما اين رو هم پذيرفتم كه يك اسم و يك واژه رو ميشه تغيير داد همونطور كه تو ثابت كردي كه ميشه. چطور مي تونم تو رو يه فرد معلول خطاب كنم وقتي از تو خيلي چيزا رو آموختم. تو بهترين معلم عمرم شدي. اومدي كه به من صبوري، تحمل، صداقت، همدلي، همراهي، نترسيدن، خسته نشدن، رها نكردن، در هر شرايطي ادامه دادن و بخشيدن و رها كردن كينه و مهرباني و گذشت و شاد بودن و در يك كلام زندگي كردن را بياموزي. دختركم، حرير هزار رنگ و رنگين كمان دل بارانيم، آفتاب گرمي بخش وجودم، تو نه تنها معلول نيستي كه مرزها و تفكر معلوليت رو شكستي. هر روز خاص توست كه خاص و ويژه اي. پ. ن. : به دلايلي مجبور شدم پست قبلي رو حذف كنم اما چون دلم مي خواست اون پست ويژه تو صفحه باقي بمونه همون متن رو براش گذاشتم!!پ. ن. دوم: هر كار كردم كه اون روز رو بيخيال ياد دادن و دوره درس علوم پنجمش بشم نشد. اهرم و نيروي محركه و ..🙈🙈🙈🙈 #سندرم_داون_سندرم_توانايي #ما_ميتوانيم #سندرم_عشق  #حريرخوشرنگ #شمال #مازندران #مركبات #برداشت #شهامت #تجربه #خونه_پدري  #skill #experience #newexprience #awesomepeople #brighterthanshine #downsyndromeawarness #downsyndromelove #Mazandaran #grandpa ’shome#
Finally I could finish my new pottery project. 💜💜💜
امروز  نهم آذر نود و شش و اتمام طرح سفالي كه از اواخر تابستون شروع كرده بود. كاري كه از اول تا قسمت آخر منهاي قسمت هايي از رنگ زمينه ش رو خودش انجام داد. كار راحتي نبود اما مثل هميشه از پسش براومد. 
#سفالگری #سفال#سفالگر#طرح#رنگ#اوقات_خوش #هنرمند#سندرم_توانايي#كارنو 
#downsyndrome #downsyndromeawareness #downsyndromelove #downsyndromerocks #downsyndromelifegreatness #awsomepeople #poetry #art#
پ. ن. اول: ممنونم از معلم مهربان و نازنينمون كه با صبوري و محبتشون سختي كار رو كم ميكنن و بهترين مشوق پرنيان بوده و هستن. 
پ. ن. دوم: تمركز پرنيان و لرزش دستش و تجسم فضايي پرنيان روز به روز بخاطر كار با سفال  و رنگ داره بهتر ميشه و به قول معلمش شناخت رنگش بسيار عالي شده. 
پ. ن. سوم: اين كار رو ميخواست به يه عزيزي هديه كنه اما بنا به دلايلي قرار شد نمونه ي ديكه اي ازش تو همين چند روز بزنه😍😍😍
Finally I could finish my new pottery project. 💜💜💜 امروز نهم آذر نود و شش و اتمام طرح سفالي كه از اواخر تابستون شروع كرده بود. كاري كه از اول تا قسمت آخر منهاي قسمت هايي از رنگ زمينه ش رو خودش انجام داد. كار راحتي نبود اما مثل هميشه از پسش براومد. #سفالگری  #سفال #سفالگر #طرح #رنگ #اوقات_خوش  #هنرمند #سندرم_توانايي #كارنو  #downsyndrome  #downsyndromeawareness  #downsyndromelove  #downsyndromerocks  #downsyndromelifegreatness  #awsomepeople  #poetry  #art # پ. ن. اول: ممنونم از معلم مهربان و نازنينمون كه با صبوري و محبتشون سختي كار رو كم ميكنن و بهترين مشوق پرنيان بوده و هستن. پ. ن. دوم: تمركز پرنيان و لرزش دستش و تجسم فضايي پرنيان روز به روز بخاطر كار با سفال و رنگ داره بهتر ميشه و به قول معلمش شناخت رنگش بسيار عالي شده. پ. ن. سوم: اين كار رو ميخواست به يه عزيزي هديه كنه اما بنا به دلايلي قرار شد نمونه ي ديكه اي ازش تو همين چند روز بزنه😍😍😍
#Badminton competition for the first time in her life in a real play ground. 
حدود بيست سال پيش خودم عضو تيم #المپياد ورزشي دانشگاه شهيد بهشتي بودم و اولين باري كه رفتم براي بازي رو هرگز از ياد نميبرم.بازي تو اصفهان بود و من عليرغم تمام تمريناتي كه هر روز تو ورزشگاه دانشگاه اونم زير نظر مربي انجام داديم نتونستم از عهده ش خوب بربيام و علت اصليش فقط استرس بود.اون سال من #مدال برنز گرفتم ولي سال بعدش طلا.يادم مياد تو زمين بازي اصلا هيچ كس رو نميديدم.هيچي نميشنيدم.فقط ميلرزيدم.
اون استرس رو من روز جمعه سوم آذر هم داشتم كه از صدام كاملا معلومه. انگار پرنيان عضو تيم ملي بود و اين بازي هم بازي فينالش.اينقدر اضطراب داشتم كه از هشت صبح تا دوازده!! كه نوبت بازي او شد(آخرين نفر كه اسمش خونده شد)،من فقط در حال راه رفتن بودم. 
او هم استرس داشت اما نكته مهم كه باعث تحسين من شد مديريت استرسش بود.با همه بازي كرد. از اول صبح دنبال يه توپ و راكت دوم بود تا بقول خودش خودش رو گرم كنه ولي من داشتم ميمردم!! قبل از اينكه اسمش رو بخونن ازش خواستن تا نمادين بازي كنه با يه حريف كه پشت زمينه يه مصاحبه باشه. 
از تابستون براي افزايش توجه و تمركزش تو حياط خونه خواهرم و تو پارك شروع به تمرين كرديم.از سرويس شروع شد و كم كم به جمع كردن توپ.وقتي براي اين سري بازيها اعلام كردن #بوچي و #فلوربال و #بدمينتون، به خواسته خودش بدمينتون رو ثبت نام كردم ولي واقعا فكر نميكردم اينقدر قشنگ بتونه كار كنه. 
هرگز تو زمين واقعي بازي نكرديم. ابعاد زمين و اوت رفتن و اسم تكنيكها رو و ارتفاع توپ و خراب شدن سرويس در اثر برخورد به تور رو اصلا نديده بود.اما عالي از پسش بر اومد و بار ديگه حريرخوشرنگم ثابت كرد انسان اشرف مخلوقات ناميده شده چون توانايي هايي داره كه فقط با اجازه دادن بهش و باور كردن ميشه از بالقوه به بالفعل درش آورد.
حرير هزار رنگ خوشرنگم،براي ميليونيم بار بهت ميبالم و عاشقتم كه به هر قولي كه دادي عمل كردي و نشون دادي خواستن توانستنه. راه سبزت،سبزتر و شكوفاتر.هدفت نزديكتر.آينده ت درخشانتر و دست يگانه اي كه تو رو براي هدف بزرگي خلق كرد،بهمراهت. 
پ.ن.:در حين بازي اين بالا و پايين پريدناش،شيرجه زدناش و هي با انگشت به چشمان رقيب اشاره كردناش،دلم رو برده بود.ازش بعدش پرسيدم اين حركات مال چي بود؟!گفتم ميخواستم به حريفم بگم حالا اينو داشته باش🙈
پ.ن.دوم:ممنونم از مهرباناني كه وقتي اسمش رو خوندن همه براي تشويقش اومدن.ممنون از خان برهاني عزيز بخاطر حمايتشون.خانم بنيادي عزيز بخاطر زحماتشون و خانم پورمحمدي عزيز
#Badminton  competition for the first time in her life in a real play ground. حدود بيست سال پيش خودم عضو تيم #المپياد  ورزشي دانشگاه شهيد بهشتي بودم و اولين باري كه رفتم براي بازي رو هرگز از ياد نميبرم.بازي تو اصفهان بود و من عليرغم تمام تمريناتي كه هر روز تو ورزشگاه دانشگاه اونم زير نظر مربي انجام داديم نتونستم از عهده ش خوب بربيام و علت اصليش فقط استرس بود.اون سال من #مدال  برنز گرفتم ولي سال بعدش طلا.يادم مياد تو زمين بازي اصلا هيچ كس رو نميديدم.هيچي نميشنيدم.فقط ميلرزيدم. اون استرس رو من روز جمعه سوم آذر هم داشتم كه از صدام كاملا معلومه. انگار پرنيان عضو تيم ملي بود و اين بازي هم بازي فينالش.اينقدر اضطراب داشتم كه از هشت صبح تا دوازده!! كه نوبت بازي او شد(آخرين نفر كه اسمش خونده شد)،من فقط در حال راه رفتن بودم. او هم استرس داشت اما نكته مهم كه باعث تحسين من شد مديريت استرسش بود.با همه بازي كرد. از اول صبح دنبال يه توپ و راكت دوم بود تا بقول خودش خودش رو گرم كنه ولي من داشتم ميمردم!! قبل از اينكه اسمش رو بخونن ازش خواستن تا نمادين بازي كنه با يه حريف كه پشت زمينه يه مصاحبه باشه. از تابستون براي افزايش توجه و تمركزش تو حياط خونه خواهرم و تو پارك شروع به تمرين كرديم.از سرويس شروع شد و كم كم به جمع كردن توپ.وقتي براي اين سري بازيها اعلام كردن #بوچي  و #فلوربال  و #بدمينتون ، به خواسته خودش بدمينتون رو ثبت نام كردم ولي واقعا فكر نميكردم اينقدر قشنگ بتونه كار كنه. هرگز تو زمين واقعي بازي نكرديم. ابعاد زمين و اوت رفتن و اسم تكنيكها رو و ارتفاع توپ و خراب شدن سرويس در اثر برخورد به تور رو اصلا نديده بود.اما عالي از پسش بر اومد و بار ديگه حريرخوشرنگم ثابت كرد انسان اشرف مخلوقات ناميده شده چون توانايي هايي داره كه فقط با اجازه دادن بهش و باور كردن ميشه از بالقوه به بالفعل درش آورد. حرير هزار رنگ خوشرنگم،براي ميليونيم بار بهت ميبالم و عاشقتم كه به هر قولي كه دادي عمل كردي و نشون دادي خواستن توانستنه. راه سبزت،سبزتر و شكوفاتر.هدفت نزديكتر.آينده ت درخشانتر و دست يگانه اي كه تو رو براي هدف بزرگي خلق كرد،بهمراهت. پ.ن.:در حين بازي اين بالا و پايين پريدناش،شيرجه زدناش و هي با انگشت به چشمان رقيب اشاره كردناش،دلم رو برده بود.ازش بعدش پرسيدم اين حركات مال چي بود؟!گفتم ميخواستم به حريفم بگم حالا اينو داشته باش🙈 پ.ن.دوم:ممنونم از مهرباناني كه وقتي اسمش رو خوندن همه براي تشويقش اومدن.ممنون از خان برهاني عزيز بخاطر حمايتشون.خانم بنيادي عزيز بخاطر زحماتشون و خانم پورمحمدي عزيز
22nd Iran Especial Olympic Games was held in Sari, Mazandaran. 
بيست و دومين بازيهاي المپيك ويژه در استان مازندران، شهرستان ساري برگزار شد و در كنار عوامل اجرايي و فني كه كلي زحمت كشيده بودن، عكاساني هم بودن كه بدون اينكه بشناسيمشون و ديده باشيم اونا رو مرتب با لنز دوربينشون در حال ثبت لحظات بودن. به رسم ادب و قدرشناسي و تشكر ازاين عزيزان اين چند عكس رو با شما به اشتراك ميزارم. به اميد روزي كه همه براي شادي و نشون دادن تواناييهاي فرشتگان خاص بي بهانه وارد ميدان بشيم. مادر پرنيان حميدي. چهارم آذر نودوشش
#ايمان_باي
#اكبر_قاسمپور
#المپيك_ويژه_ايران
#انجمن_فرامهر-تبرستان
#downsyndromerocks #downsyndromefamily #downsyndromesports#@akbar ghasempourپ. ن. : تشكر ويژه از دوستان عزيز بابلي مامان طهورا و مامان فاطمه عزيزم و همينطور خانم مهشيد عزيزم كه براي تشويق پرنيان توي هواي باروني زحمت كشيدن و سعادت ديدادرشون رو نصيب ما كردن. 💜💜💜
22nd Iran Especial Olympic Games was held in Sari, Mazandaran. بيست و دومين بازيهاي المپيك ويژه در استان مازندران، شهرستان ساري برگزار شد و در كنار عوامل اجرايي و فني كه كلي زحمت كشيده بودن، عكاساني هم بودن كه بدون اينكه بشناسيمشون و ديده باشيم اونا رو مرتب با لنز دوربينشون در حال ثبت لحظات بودن. به رسم ادب و قدرشناسي و تشكر ازاين عزيزان اين چند عكس رو با شما به اشتراك ميزارم. به اميد روزي كه همه براي شادي و نشون دادن تواناييهاي فرشتگان خاص بي بهانه وارد ميدان بشيم. مادر پرنيان حميدي. چهارم آذر نودوشش #ايمان_باي  #اكبر_قاسمپور  #المپيك_ويژه_ايران  #انجمن_فرامهر -تبرستان #downsyndromerocks  #downsyndromefamily  #downsyndromesports #@akbar ghasempourپ. ن. : تشكر ويژه از دوستان عزيز بابلي مامان طهورا و مامان فاطمه عزيزم و همينطور خانم مهشيد عزيزم كه براي تشويق پرنيان توي هواي باروني زحمت كشيدن و سعادت ديدادرشون رو نصيب ما كردن. 💜💜💜
On the occasion of the 20th of November, Anniversary of approval 
Of Universal Copyright Convention. "No child should suffer from discrimination".
من يك كودكم با تمام مشخصات بارزي كه خداوند در وجود هر كودكي نهاده. شاد و پرانرژي، پر از آرزو و رويا. بعضي هاشون دست يافتني بعضي ها محال و دور. دور دور. دلم ميخواست مثل هر كودك شاد ديگه اي صبح ها تا هر وقت دلم ميخواست بخوابم. هر صبحانه اي كه دلم مي خواست بخورم. از ديوار و پرچين بپرم. از تاب و سرسره اي كه دام ميخواد بالا برم. تو هر مهد و مدرسه اي كه مامان و بابا دلشون خواست قبت نام بشم. تو اتوبوس و مترو و تاكسي و خيابون و مهموني دور از نگاهها و سوالات مردم با مامانم بلند بلند بگم و بخندم بدون اينكه لكنتم، كشيدي چشمانم، پيوستكي ابروانم، مدل ايستادن و حرف زدنم باعث توجه كسي بشه و مامان مجبور بشه واگن قطار رو عوض كنه، مجبور بشه سمت خيابون رو عوض كنه، مجبور بشه هزار تا مهد و مدرسه رو با چشماني اشكبار ترك كنه، مجبور بشه مرتب بهم بگه" چيزي نيست مادر! تو چشام چيزي رفته"!!
اما من نمي تونم راحت مثل خيلي از همنوعانم اين آرزوها را داشته باشم. تمام سالهاي پيش از مدرسه كه اونا تو رختخواب گرم و نرم خواب سپيد ميديدن، منو دوستام زير دست كاردرمانان و گفتاردرمانان مشغول اشك ريختن بوديم. تمام اون لحظاتي كه تو گوشه گوشه ي پاركا اونا داشتن روي انتخاب تاب و سرسره ي مورد علاقه شون با هم يكه به دو ميكردن، من داشتم تمرينات كلاس كاردرماني رو با حمايت مامان و بابا روي پله هاي سرسره و شيب اون تمرين ميكردم. زماني كه اونا تو مهد داشتن با هم بازي ميكردن خيلي از امثال من از سر و صداي اونا بخاطر حساسيتمون دست تو گوشمون يه گوشه كز كرده بودن و سر آخر هم اگر چيزي پرت ميشد و وسيله اي ميشكست اين امثال دوستان من بودن كه مواخذه ميشدن. زماني كه مادران اونا تو پارك با دوستانشون داشتن از مد روز و مانيكور و پديكور و مسافرت آينده شون ميگفتن و حواسشون به تنها چيزي كه نبود بازي بچه هاشون بود، مامان من و دوستانم تمام پارك رو دنبال ما مي اومدن و چشم بر هم نمي زدن كه مبادا لحظه اي از ما غافل بشن. چه التماسها كه براي وررد به هر كلاسي نكردن! چه اشكا كه بابت هر قدم و پيشرفت و پسرفت ما نريختن!! اما!اما كجاي دنيا مزد اين همه مراقبت تبعيض! و اشك درآوردنه!! آيا نبايد سرتاپاي ما و مادران و پدرانمون رو بابت اين همه حمايت و كمك بدون هيچ چشمداشت از يه مسئول و متولي ميشه، غرق بوسه كرد. نه!! ما بوسه نمي خواهيم! ما هيچي نمي خواهيم! ما فقط درك مي خواهيم. درك كنيد!! قصه ناتمام.#تبعيض
On the occasion of the 20th of November, Anniversary of approval Of Universal Copyright Convention. "No child should suffer from discrimination". من يك كودكم با تمام مشخصات بارزي كه خداوند در وجود هر كودكي نهاده. شاد و پرانرژي، پر از آرزو و رويا. بعضي هاشون دست يافتني بعضي ها محال و دور. دور دور. دلم ميخواست مثل هر كودك شاد ديگه اي صبح ها تا هر وقت دلم ميخواست بخوابم. هر صبحانه اي كه دلم مي خواست بخورم. از ديوار و پرچين بپرم. از تاب و سرسره اي كه دام ميخواد بالا برم. تو هر مهد و مدرسه اي كه مامان و بابا دلشون خواست قبت نام بشم. تو اتوبوس و مترو و تاكسي و خيابون و مهموني دور از نگاهها و سوالات مردم با مامانم بلند بلند بگم و بخندم بدون اينكه لكنتم، كشيدي چشمانم، پيوستكي ابروانم، مدل ايستادن و حرف زدنم باعث توجه كسي بشه و مامان مجبور بشه واگن قطار رو عوض كنه، مجبور بشه سمت خيابون رو عوض كنه، مجبور بشه هزار تا مهد و مدرسه رو با چشماني اشكبار ترك كنه، مجبور بشه مرتب بهم بگه" چيزي نيست مادر! تو چشام چيزي رفته"!! اما من نمي تونم راحت مثل خيلي از همنوعانم اين آرزوها را داشته باشم. تمام سالهاي پيش از مدرسه كه اونا تو رختخواب گرم و نرم خواب سپيد ميديدن، منو دوستام زير دست كاردرمانان و گفتاردرمانان مشغول اشك ريختن بوديم. تمام اون لحظاتي كه تو گوشه گوشه ي پاركا اونا داشتن روي انتخاب تاب و سرسره ي مورد علاقه شون با هم يكه به دو ميكردن، من داشتم تمرينات كلاس كاردرماني رو با حمايت مامان و بابا روي پله هاي سرسره و شيب اون تمرين ميكردم. زماني كه اونا تو مهد داشتن با هم بازي ميكردن خيلي از امثال من از سر و صداي اونا بخاطر حساسيتمون دست تو گوشمون يه گوشه كز كرده بودن و سر آخر هم اگر چيزي پرت ميشد و وسيله اي ميشكست اين امثال دوستان من بودن كه مواخذه ميشدن. زماني كه مادران اونا تو پارك با دوستانشون داشتن از مد روز و مانيكور و پديكور و مسافرت آينده شون ميگفتن و حواسشون به تنها چيزي كه نبود بازي بچه هاشون بود، مامان من و دوستانم تمام پارك رو دنبال ما مي اومدن و چشم بر هم نمي زدن كه مبادا لحظه اي از ما غافل بشن. چه التماسها كه براي وررد به هر كلاسي نكردن! چه اشكا كه بابت هر قدم و پيشرفت و پسرفت ما نريختن!! اما!اما كجاي دنيا مزد اين همه مراقبت تبعيض! و اشك درآوردنه!! آيا نبايد سرتاپاي ما و مادران و پدرانمون رو بابت اين همه حمايت و كمك بدون هيچ چشمداشت از يه مسئول و متولي ميشه، غرق بوسه كرد. نه!! ما بوسه نمي خواهيم! ما هيچي نمي خواهيم! ما فقط درك مي خواهيم. درك كنيد!! قصه ناتمام.#تبعيض 
The ending of new experience 🛶🛶🛶🛶. بعد از يه دور برگشتن به سمت محل سوار شدن. ديشب كه اين ويدئو رو گذاشتم جند نفري كه از شاگردان آقاي مهدوي نيا بودن اومدن تو دايركت و از چقدر از ايشون تعريف كردن. خدا رو شكر بخاطر دلهاي با محبت كه هنوز هم كم نيست🌹🌹💜💜💜
#boating#@icf_channel#Azadistadium#sport#dosport#boatinginazadilake#downsyndromestrrugle#downsyndromerocks##canoeing#hayaking
#قايقراني#ورزشگاه_آزادي #مربي#مهدوي _نيا#افدراسيون_قايقراني#حريرخوشرنگ#ما_ميتوانيم
The ending of new experience 🛶🛶🛶🛶. بعد از يه دور برگشتن به سمت محل سوار شدن. ديشب كه اين ويدئو رو گذاشتم جند نفري كه از شاگردان آقاي مهدوي نيا بودن اومدن تو دايركت و از چقدر از ايشون تعريف كردن. خدا رو شكر بخاطر دلهاي با محبت كه هنوز هم كم نيست🌹🌹💜💜💜 #boating #@icf_channel#Azadistadium #sport #dosport #boatinginazadilake #downsyndromestrrugle #downsyndromerocks ##canoeing #hayaking  #قايقراني #ورزشگاه_آزادي  #مربي #مهدوي  _نيا#افدراسيون_قايقراني #حريرخوشرنگ #ما_ميتوانيم 
Everyday is new day for me to do something new which makes me feel better. Life goes on and you should be hopeful of a bright future and welcome to it. You have to face problems and if can't find a way to solve it, you should make a new way. 
امروز بيست و پنجم آبان نود و شش، براي استقبال و تشويق شاهوي نازنينمون ، فرشته ي سندرم داون از ديار غيرت و شهامت ، خطه كوردستان عزيزمون، بعنوان اولين سندرم داوني كه تونست با ورودش به دنياي ورزش قايقراني بار ديگر ثابت كند كه " معلوليت محدوديت" نيست، به #ورزشگاه# آزادي رفتيم. 
معتقدم هر مسيري كه هر روز پيدا ميشه سر راهم نشونه ايه كه بايد دنبالش كنم و مسير امروز رو فقط و فقط به نيت حمايت از يه فرشته ي سندرم داون پيمودم اما خدا خواست كه نشانه ي مسير پيموده شده رو پيدا كنم و اون هم آشنايي با مربي قايقراني آقاي #مهدوي نيا و استقبال گرم ايشون براي آموزش به پرنيان بود. و در كنار اون دبير فدراسيون و مسئول هماهنگي و انشاءلله شروع يه كار جديد. 
وقتي پرس و جو كردم و با سعه صدر و محبتي كه ورزشكاران عضو تيم ملي فدراسيون قايقراني به ما داشتن و معرفي مربي، رفتم كه با ايشون فقط صحبت كنم و پرنيان رو معرفي كنم كه با پيشنهاد ايشون مبني بر انجام اين حركت همين امروز كلي قند تو دل من و پرنيان آب شد و بالا پايين پريدنهاي پرنيان از شوقش بيقرام كرد. خدا رو شكر بابت فرشته اي كه به خونه هامون راه پيدا كرد، مسير زندگيمون هم هر روز فرشته اي رو سر راهش ميبينه كه " غصه نخور خدا حواسش به همه ي فرشته ها هست"!
اين روزا دل و دماغ مطلب گذاشتن و پست گذاشتن رو نداشتم كه حال دل همه ي ما خراب بوده و هست. 
اما زندگي جاري است و بايد زندگي كرد. 
شاهو نماينده ي تمام بچه هاي غيور خطه اي از وطن ماست كه همواره مظلوم واقع شد. اما شاهو و پدر و مادرش براي من بسيار عزيزن چون در بدترين و سخت ترين و نداشته ترين امكانات به مبارزه با باور غلط پرداختن. شاهو استخري نداره كه توش شنا كنه. استخرش سد مهاباده. نازك نارنجي نيست كه سرماي آب سد مانع شنا كردنش بشه! طوري بزرگ شده كه به جاي خوابيدن تا لنگ ظهر برخلاف خيلي از ٤٦ كروموزومه ها، ساعت پنج صبح آفتاب به او سلام ميكنه بر فراز سد مهاباد. شاهو و خانواده اش اين موفقيت رو با همت خودشون كسب كردن و من تمام قد در برابر اين همه غيرت و همت و اراده ميايستم. 
زور زور شكر بو خداى 
تبريك شاهو جيان ايشاًلا تواى فريشته كانمان موفق بن به اميد خداى🙏🏻
#ما_ميتوانيم#قايقراني#ورزشگاه_آزادي#درياچه_آزادي#مربي#شنا#مسابقه#فدراسيون_قايقرا#boating#downsyndrome
Everyday is new day for me to do something new which makes me feel better. Life goes on and you should be hopeful of a bright future and welcome to it. You have to face problems and if can't find a way to solve it, you should make a new way. امروز بيست و پنجم آبان نود و شش، براي استقبال و تشويق شاهوي نازنينمون ، فرشته ي سندرم داون از ديار غيرت و شهامت ، خطه كوردستان عزيزمون، بعنوان اولين سندرم داوني كه تونست با ورودش به دنياي ورزش قايقراني بار ديگر ثابت كند كه " معلوليت محدوديت" نيست، به #ورزشگاه # آزادي رفتيم. معتقدم هر مسيري كه هر روز پيدا ميشه سر راهم نشونه ايه كه بايد دنبالش كنم و مسير امروز رو فقط و فقط به نيت حمايت از يه فرشته ي سندرم داون پيمودم اما خدا خواست كه نشانه ي مسير پيموده شده رو پيدا كنم و اون هم آشنايي با مربي قايقراني آقاي #مهدوي  نيا و استقبال گرم ايشون براي آموزش به پرنيان بود. و در كنار اون دبير فدراسيون و مسئول هماهنگي و انشاءلله شروع يه كار جديد. وقتي پرس و جو كردم و با سعه صدر و محبتي كه ورزشكاران عضو تيم ملي فدراسيون قايقراني به ما داشتن و معرفي مربي، رفتم كه با ايشون فقط صحبت كنم و پرنيان رو معرفي كنم كه با پيشنهاد ايشون مبني بر انجام اين حركت همين امروز كلي قند تو دل من و پرنيان آب شد و بالا پايين پريدنهاي پرنيان از شوقش بيقرام كرد. خدا رو شكر بابت فرشته اي كه به خونه هامون راه پيدا كرد، مسير زندگيمون هم هر روز فرشته اي رو سر راهش ميبينه كه " غصه نخور خدا حواسش به همه ي فرشته ها هست"! اين روزا دل و دماغ مطلب گذاشتن و پست گذاشتن رو نداشتم كه حال دل همه ي ما خراب بوده و هست. اما زندگي جاري است و بايد زندگي كرد. شاهو نماينده ي تمام بچه هاي غيور خطه اي از وطن ماست كه همواره مظلوم واقع شد. اما شاهو و پدر و مادرش براي من بسيار عزيزن چون در بدترين و سخت ترين و نداشته ترين امكانات به مبارزه با باور غلط پرداختن. شاهو استخري نداره كه توش شنا كنه. استخرش سد مهاباده. نازك نارنجي نيست كه سرماي آب سد مانع شنا كردنش بشه! طوري بزرگ شده كه به جاي خوابيدن تا لنگ ظهر برخلاف خيلي از ٤٦ كروموزومه ها، ساعت پنج صبح آفتاب به او سلام ميكنه بر فراز سد مهاباد. شاهو و خانواده اش اين موفقيت رو با همت خودشون كسب كردن و من تمام قد در برابر اين همه غيرت و همت و اراده ميايستم. زور زور شكر بو خداى تبريك شاهو جيان ايشاًلا تواى فريشته كانمان موفق بن به اميد خداى🙏🏻 #ما_ميتوانيم #قايقراني #ورزشگاه_آزادي #درياچه_آزادي #مربي #شنا #مسابقه #فدراسيون_قايقرا #boating #downsyndrome 
How to make pumpkin pie. Here is its recipe by Parnian, the best chef 👨‍🍳 😍😍. Ingredients: one unit flour, half of the unit sugar, a quarter until milk, one egg, one unit boiled and mixed pumpkin, and one teaspoonful of cinnamon and baking powder and a little salt. Recipe: mix all them together and put it in refrigerator for an hour. After that fry in a frying pan 😊😊😋😋😋. دستور پخت كاكا كدو براي دوستاني كه دوست داشتن بدونن. به توصيه يكي از دوستان كمي زيره هم بهش اضافه كرديم. خوش طعم تر شد. شما هم امتحان كنيد. تو اين فصل كه فصل كدو حلواييه و خيلي هم مي چسبه. البته با باهاش برنج هم درست ميكنيم كه با نيمرو يا بيج بيج خورده ميشه. من كه عاشقشم. كلا من و پرنيان به هيچ غذايي نه! نمي گيم. 😜
#آشپزي_با_هم #سرآشپز_کوچک #حريرخوشرنگ#كدوحلوايي#كاكاكدو#شيريني
#chef#downsyndromeskillful#skill#cookind#awesomepeople#yesICan
How to make pumpkin pie. Here is its recipe by Parnian, the best chef 👨‍🍳 😍😍. Ingredients: one unit flour, half of the unit sugar, a quarter until milk, one egg, one unit boiled and mixed pumpkin, and one teaspoonful of cinnamon and baking powder and a little salt. Recipe: mix all them together and put it in refrigerator for an hour. After that fry in a frying pan 😊😊😋😋😋. دستور پخت كاكا كدو براي دوستاني كه دوست داشتن بدونن. به توصيه يكي از دوستان كمي زيره هم بهش اضافه كرديم. خوش طعم تر شد. شما هم امتحان كنيد. تو اين فصل كه فصل كدو حلواييه و خيلي هم مي چسبه. البته با باهاش برنج هم درست ميكنيم كه با نيمرو يا بيج بيج خورده ميشه. من كه عاشقشم. كلا من و پرنيان به هيچ غذايي نه! نمي گيم. 😜 #آشپزي_با_هم  #سرآشپز_کوچک  #حريرخوشرنگ #كدوحلوايي #كاكاكدو #شيريني  #chef #downsyndromeskillful #skill #cookind #awesomepeople #yesICan 
Friday afternoon and our chef is going to make a pumpkin pie again 😊😊😋😋😋. يه عصر جمعه ي ديگه و حوصله سر رفتناي!!! ديگه و رفتن به آشبزخانه و مشغول شدن. عليرغم اينكه صبح رفته بوديم براي تمرين بدمينتون با بچه هاي كانون و قرار بود كه عصر فقط درس بخونه!! ولي خوب اين حوصله سر رفتنا تمامي نداره. خوبه من مرتب تو خونه وادار به كارش ميكنم. يه درس فارسي و ديكته خونده ولي همه ي فكر و ذكرش شيريني پختن بود. اميدوارم خيالش راحت بشه و بره سر درس و مشقش🤔🤔🤔. درگير كردن بچه ها تو آشپزخونه بهترين راه دوستي و تعامل بين دختر و مادر و همينطور پسراست. البته تا موقعي كه پسرا كوچكترن. بعد وارد مسايل تعميراتي و خدماتي شدن باعث ارتباط بيشتر بين اونا و پدرا ميشه. هر چه اين ارتباط در دوران كودكي محكم تر بشه ، دوران نوجواني را راحت تر هم فرزندان هم والدين پشت سر ميزارن. 
پ. ن. اول: شيرين كاكا كدو از كدو حلوايي درست ميشه كه درصد بالايي فسفر داره و ويتامين آ ي فراوان كه براي رشد مغزيشون بسيار مناسبه. 
پ. ن. دوم: كسب مهارت فقط در منزل ميسر ميشه. تو مدرسه مهارت هاي اينچنيني متاسفانه درست انجام نميشه. 
پ. ن. سوم: غروب هاي جمعه هامون با كسب مهارت چنان زود سپري ميشه كه غم انگيزي در غروباي جمعه حس نميكنيم و اتفاقا منتظر اومدنش تا هفته ي بعد ميمونيم. امتحان كنيد😍😍😍#شيريني#شيريني_پزي#سرآشپزپرنيان#حريرخوشرنگ#كاكاكدو#شمالي#سندرم_داون_سندرم_توانايي#downsyndromeawarnessweek#DS#trisomy21#cheflife #cooking#sweet#
Friday afternoon and our chef is going to make a pumpkin pie again 😊😊😋😋😋. يه عصر جمعه ي ديگه و حوصله سر رفتناي!!! ديگه و رفتن به آشبزخانه و مشغول شدن. عليرغم اينكه صبح رفته بوديم براي تمرين بدمينتون با بچه هاي كانون و قرار بود كه عصر فقط درس بخونه!! ولي خوب اين حوصله سر رفتنا تمامي نداره. خوبه من مرتب تو خونه وادار به كارش ميكنم. يه درس فارسي و ديكته خونده ولي همه ي فكر و ذكرش شيريني پختن بود. اميدوارم خيالش راحت بشه و بره سر درس و مشقش🤔🤔🤔. درگير كردن بچه ها تو آشپزخونه بهترين راه دوستي و تعامل بين دختر و مادر و همينطور پسراست. البته تا موقعي كه پسرا كوچكترن. بعد وارد مسايل تعميراتي و خدماتي شدن باعث ارتباط بيشتر بين اونا و پدرا ميشه. هر چه اين ارتباط در دوران كودكي محكم تر بشه ، دوران نوجواني را راحت تر هم فرزندان هم والدين پشت سر ميزارن. پ. ن. اول: شيرين كاكا كدو از كدو حلوايي درست ميشه كه درصد بالايي فسفر داره و ويتامين آ ي فراوان كه براي رشد مغزيشون بسيار مناسبه. پ. ن. دوم: كسب مهارت فقط در منزل ميسر ميشه. تو مدرسه مهارت هاي اينچنيني متاسفانه درست انجام نميشه. پ. ن. سوم: غروب هاي جمعه هامون با كسب مهارت چنان زود سپري ميشه كه غم انگيزي در غروباي جمعه حس نميكنيم و اتفاقا منتظر اومدنش تا هفته ي بعد ميمونيم. امتحان كنيد😍😍😍#شيريني #شيريني_پزي #سرآشپزپرنيان #حريرخوشرنگ #كاكاكدو #شمالي #سندرم_داون_سندرم_توانايي #downsyndromeawarnessweek #DS #trisomy21 #cheflife  #cooking #sweet #
Be quiet and sure to move forward. God is with us. 
آرام و مطمئن به جلو حركت كن.خدا با ماست. چشم اميد خيلي از همنوعانت به حركت انگشتان توانمندت، به سبزي راهت، به انديشه ي ژرفت، به گامهاي مصمم و محكمت، به قدرت تفكر نابت به تك تك كلماتي كه از دل پاكت منشاء ميگيره دوخته شده. 
مسئوليت سنگين من و تو روز به روز سنگين تر ميشه و رسيدن به هدف سخت تر و دشوارتر. 
امروز اما با دوازده سال پيش خيلي فرق كرديم. 
مصمم تر شديم. محكم تر شديم. به نوعي هم شكننده تر. 
از نگاههاي عجيب و غريب لبريز شديم و سرريز شديم و تونستيم ظرف تحمل بقيه رو از نو با جنس و ماهيتي جديد شروع به پر كردن كنيم. 
دوازده سال پيش عهد بستم با تو كه تا جاييكه در توان دارم به كمك خالق كروموزوم اضافه به همه ثابت كنم "معلوليت محدوديت نيست و ما مي توانيم"!
و امروز نه تنها به خودم كه به خيلي ها ثابت كرديم كه " تو مي تواني"! راه سخت بود و سنگلاخي. تنها نوري كه وجود داشت نور اميدي بود كه در اعماق ناباوري من به لطف خداي سلول و ذرات بنيادي سوسو ميزد. 
و امروز اون سوسوي ذره اي به نور شمعي تبديل شده با تلاش حيرت انگيز تو و من مطمئنم روزي نه چندان دور از نور شمع هايي كه بابت اميدي كه تو در دلها پروراندي روشن خواهد شد ، دنياي ذهنيت خيلي ها روشن خواهد شد. 
دختركم، حريرخوشرنگم، بنواز كه نوازش انگشتان پرتوان و ظريفت روي كليدهاي سياه و سفيد پيانو يادآور ترنم زيباي هستي و زندگي ست. اينكه زندگي مثل كليد هاي پيانو سفيد است و سياه و تنها سپيدي و تنها سياهي هرگز نغمه اي خوش نخواهد داشت. 
هفدهم آبان نود و شش
مامان پرنيان
پ. ن. اول: براي گزارش سيزده آبان از هنر و توانايي پرنيان هم مطلب فرستادم ولي فرصت نشد كه پخش كنن و اين قطعه از آهنگ #والس جزو همون ضبط هست. به همين دليل با حجاب ضبط شده. 
پ. ن. دوم: حدود يه ربعي هم من صحبت كردم از مسايل و مشكلاتي كه سر راه خانواده ها هست ولي خوب بازم وقت نبود براي حرفاي من. اما نكته مهم اين بود كه دو به شك بودم كه آيا اسم سندرم داون بودن پرنيان رو تو تلويزيون ببرم كه خبرنگار بهم كفت" خود پرنيان تو گزارشش گفت كه سندرم داون داره"!!😳😳😍😍. دلم ميخواست اين قسمت توي تدوينشون بود. 
ب. ن. سوم: ممنونم از حمايت گرم تمام شما و پيامهاي پر از مهر تك تك تون❤️❤️❤️🌹🌹🌹
#گزارش# روز_دانش آموز#سندرم_داون_سندرم_توانايي
#من_مي توانم
#چشمها_را_بايد_شست
#مثبت_ببينيم
#valse#music#piano#downsyndromeawareness #awesomepeople
Be quiet and sure to move forward. God is with us. آرام و مطمئن به جلو حركت كن.خدا با ماست. چشم اميد خيلي از همنوعانت به حركت انگشتان توانمندت، به سبزي راهت، به انديشه ي ژرفت، به گامهاي مصمم و محكمت، به قدرت تفكر نابت به تك تك كلماتي كه از دل پاكت منشاء ميگيره دوخته شده. مسئوليت سنگين من و تو روز به روز سنگين تر ميشه و رسيدن به هدف سخت تر و دشوارتر. امروز اما با دوازده سال پيش خيلي فرق كرديم. مصمم تر شديم. محكم تر شديم. به نوعي هم شكننده تر. از نگاههاي عجيب و غريب لبريز شديم و سرريز شديم و تونستيم ظرف تحمل بقيه رو از نو با جنس و ماهيتي جديد شروع به پر كردن كنيم. دوازده سال پيش عهد بستم با تو كه تا جاييكه در توان دارم به كمك خالق كروموزوم اضافه به همه ثابت كنم "معلوليت محدوديت نيست و ما مي توانيم"! و امروز نه تنها به خودم كه به خيلي ها ثابت كرديم كه " تو مي تواني"! راه سخت بود و سنگلاخي. تنها نوري كه وجود داشت نور اميدي بود كه در اعماق ناباوري من به لطف خداي سلول و ذرات بنيادي سوسو ميزد. و امروز اون سوسوي ذره اي به نور شمعي تبديل شده با تلاش حيرت انگيز تو و من مطمئنم روزي نه چندان دور از نور شمع هايي كه بابت اميدي كه تو در دلها پروراندي روشن خواهد شد ، دنياي ذهنيت خيلي ها روشن خواهد شد. دختركم، حريرخوشرنگم، بنواز كه نوازش انگشتان پرتوان و ظريفت روي كليدهاي سياه و سفيد پيانو يادآور ترنم زيباي هستي و زندگي ست. اينكه زندگي مثل كليد هاي پيانو سفيد است و سياه و تنها سپيدي و تنها سياهي هرگز نغمه اي خوش نخواهد داشت. هفدهم آبان نود و شش مامان پرنيان پ. ن. اول: براي گزارش سيزده آبان از هنر و توانايي پرنيان هم مطلب فرستادم ولي فرصت نشد كه پخش كنن و اين قطعه از آهنگ #والس  جزو همون ضبط هست. به همين دليل با حجاب ضبط شده. پ. ن. دوم: حدود يه ربعي هم من صحبت كردم از مسايل و مشكلاتي كه سر راه خانواده ها هست ولي خوب بازم وقت نبود براي حرفاي من. اما نكته مهم اين بود كه دو به شك بودم كه آيا اسم سندرم داون بودن پرنيان رو تو تلويزيون ببرم كه خبرنگار بهم كفت" خود پرنيان تو گزارشش گفت كه سندرم داون داره"!!😳😳😍😍. دلم ميخواست اين قسمت توي تدوينشون بود. ب. ن. سوم: ممنونم از حمايت گرم تمام شما و پيامهاي پر از مهر تك تك تون❤️❤️❤️🌹🌹🌹 #گزارش # روز_دانش آموز#سندرم_داون_سندرم_توانايي  #من_مي  توانم #چشمها_را_بايد_شست  #مثبت_ببينيم  #valse #music #piano #downsyndromeawareness  #awesomepeople 
و خدايي كه در اين نزديكي است، 
لاي اين شب بوها
پاي آن كاج بلند
روي آگاهي آب
روي قانون گياه
.
.
بيرون بودم كه بهم زنگ زدن و اطلاع دادن گزارشي كه به مناسبت روز ١٣ آبان از دانش آموزان خاص تهيه كردن امروز پخش ميشه. 
اينترنت همراهم رو روشن كردم و براي دوستان تو گروه فرستادم و خودم هم با پرنيان دوتايي زديم گوشه ي اتوبان كنار! و تيزر رو ديديم. 
حدود يازده و نيم سال پيش همونقدر اشك ريختم كه امروز ريختم. 
اونروز اشكم از نااميدي و دل شكستن و خدايا چرا من بود!
و امروز همون قدر اشك اما اون كجا و اين كجا!! از ته دل آروز ميكنم تك تكتون اين لحظات رو تجربه كنيد. لحظاتي كه فقط شما ميدونيد چي ميگم. 
تو راه فقط دستاش تو دستم بود و ته دلم از خداوندي كه كمكم كرد و تنهام نذاشت، از مربيان و درمانگراني كه باورش كردن، از مدير و ناظمهايي و معلماني كه فرصت ديده شدن بهش دادن، از دوستاني كه عشق رو نثارش كردن، از خانواده هامون كه حمايتش كردن و از خودش بابت همه ي دردها و رنج هايي كه كشيد و مظلوميت هايي كه ديد و ساعتهاي پررنجي كه به جاي بازي تو پاركها گوشه بيمارستان و آي سيو و كلينيك ها گذشت و باز خنده از لبش نيفتاد، تشكر كردم. 
خدا رو شكر كه بودم و ديدم. باز از ته دلم دعا ميكنم و اميدوارم تك تك تون اين لحظات رو روزي تو زندگيتون ببينيد دوستان همدل و مهربان فرشتگان زميني🙏🙏🙏💜💜💜
#سندرم_داون_سندرم_توانايي
#سندرم_عشق
#ما_مي توانيم_اگر_شما_باور_كنيد
@NamaaDo
@IRIBTV
‎#شبكه دو#downsyndromeawarnessmonth#awesomepeople
و خدايي كه در اين نزديكي است، لاي اين شب بوها پاي آن كاج بلند روي آگاهي آب روي قانون گياه . . بيرون بودم كه بهم زنگ زدن و اطلاع دادن گزارشي كه به مناسبت روز ١٣ آبان از دانش آموزان خاص تهيه كردن امروز پخش ميشه. اينترنت همراهم رو روشن كردم و براي دوستان تو گروه فرستادم و خودم هم با پرنيان دوتايي زديم گوشه ي اتوبان كنار! و تيزر رو ديديم. حدود يازده و نيم سال پيش همونقدر اشك ريختم كه امروز ريختم. اونروز اشكم از نااميدي و دل شكستن و خدايا چرا من بود! و امروز همون قدر اشك اما اون كجا و اين كجا!! از ته دل آروز ميكنم تك تكتون اين لحظات رو تجربه كنيد. لحظاتي كه فقط شما ميدونيد چي ميگم. تو راه فقط دستاش تو دستم بود و ته دلم از خداوندي كه كمكم كرد و تنهام نذاشت، از مربيان و درمانگراني كه باورش كردن، از مدير و ناظمهايي و معلماني كه فرصت ديده شدن بهش دادن، از دوستاني كه عشق رو نثارش كردن، از خانواده هامون كه حمايتش كردن و از خودش بابت همه ي دردها و رنج هايي كه كشيد و مظلوميت هايي كه ديد و ساعتهاي پررنجي كه به جاي بازي تو پاركها گوشه بيمارستان و آي سيو و كلينيك ها گذشت و باز خنده از لبش نيفتاد، تشكر كردم. خدا رو شكر كه بودم و ديدم. باز از ته دلم دعا ميكنم و اميدوارم تك تك تون اين لحظات رو روزي تو زندگيتون ببينيد دوستان همدل و مهربان فرشتگان زميني🙏🙏🙏💜💜💜 #سندرم_داون_سندرم_توانايي  #سندرم_عشق  #ما_مي  توانيم_اگر_شما_باور_كنيد @NamaaDo @IRIBTV ‎#شبكه  دو#downsyndromeawarnessmonth #awesomepeople 
How to make cucumber pickle? She explains that. She loves to be a chef 👨‍🍳. طرز درست كردن خيار شور. اين فيلم مربوط به حدود سه سال پيشه. معلم كلاس سومش نه تنها معلم درس بود كه معلم اخلاق و هنر و ادبيات و مهارت بود. اون سال ١٦ متن از متون سخت ادبي مثل گلستان و شاهنامه رو حفظ كرده بود. و كلي مهارتهاي ديگه. اون روز وقتي رسيد خونه نمي دونيد با چه اشتياقي برام توضيح داد كه ياد گرفته خيار شور بندازه. كاش تو مدارس ما بخصوص ابتدايي به جاي خوندن دروسي مثل هديه و اجتماعي و بصورت عملي مهارتهاي زندكي رو بهشون آموزش ميدادن. مستقل شدن. حساب و كتابي كه بتونن باهاش برن خريد. مطالب علومي كه به عينه تو زندگيشون ببينن نه فقط حفظيات. #آشپزي#سرآشپز#حريرخوشرنگ#مهارت#مهارت_زندگی #آموزش_مهارتهاي_زندگي#من_مي توانم#سندرم _داون_موفق#downsyndromeawarnessmonth#chef#pickles #skills#
How to make cucumber pickle? She explains that. She loves to be a chef 👨‍🍳. طرز درست كردن خيار شور. اين فيلم مربوط به حدود سه سال پيشه. معلم كلاس سومش نه تنها معلم درس بود كه معلم اخلاق و هنر و ادبيات و مهارت بود. اون سال ١٦ متن از متون سخت ادبي مثل گلستان و شاهنامه رو حفظ كرده بود. و كلي مهارتهاي ديگه. اون روز وقتي رسيد خونه نمي دونيد با چه اشتياقي برام توضيح داد كه ياد گرفته خيار شور بندازه. كاش تو مدارس ما بخصوص ابتدايي به جاي خوندن دروسي مثل هديه و اجتماعي و بصورت عملي مهارتهاي زندكي رو بهشون آموزش ميدادن. مستقل شدن. حساب و كتابي كه بتونن باهاش برن خريد. مطالب علومي كه به عينه تو زندگيشون ببينن نه فقط حفظيات. #آشپزي #سرآشپز #حريرخوشرنگ #مهارت #مهارت_زندگی  #آموزش_مهارتهاي_زندگي #من_مي  توانم#سندرم  _داون_موفق#downsyndromeawarnessmonth #chef #pickles  #skills #
مربی بودن شغل نیست... باید با پوست و گوشت و استخوانت مربی باشی تا بفهمی چه می گویم
با دم و بازدم شاگردانت در طول تمرینات شروع میکنی...
عرق میکنی...
گلویت خشک می شود...
در شرایط مختلف 
همنشین قطره های باران،
فریاد هایی از اعماق دل،
ضربان بالا...
صدای قلبت را میشنوی...
استرس را...
هیجان را...
صدای دم و بازدم ها را ...
ولی باید برای همه مظهر اعتماد به نفس باشی
مربیگری شغل نیست،کار نیست،عشق است...
مربی بودن یعنی تعهد بی قید و شرط...
همیشه در تب و تاب...
در تشویش...
کسی با دوره گذروندن مربی نبوده و مربی نمیشه...
تو با پوست و گوشت و استخوانت مربی شدی... ۲۹ اکتبر روز جهانی مربیان بر مربيان باوجدان و با اخلاقم مبارک. مربياني چون خانم شيرازي. خانم صادقيان. آقاي جعفري. آقاي رفيعي. آقاي فرهنگ دوست. خانم لباف. خانم فيضي نژاد. خانم فدوي. آقاي ذهني. آقاي رباني. خانم شرفي. خانم داداري. كه تو مراحل توانبخشي دستان معجزه گر شون تحرك و پويايي و ذهن خلاقشون، تفكر و شناخت رو برام به ارمغان آورد. خانم جوادي كه دنياي زيباي رنگ و نقاشي رو به روم گشود. خانم صالحيان كه با آموزش زباني غير از مادري دريچه ي ديگري رو به روم باز كرد. و آتي جون كه لذت در آب و عشق بازي با آب رو به من آموخت. و مربيان مهد كودك سيب سرخ ، ويولت و ويولاي عزيزم. و همينطور مربيان موسيقيم كه دنياي پررمز و راز و ترنم دلنشين نغمه ي دلكش نت هاي رنگارنگ را به من آموختن. خانم سعيدي نياي عزيزم با آموزش ارف. آقاي غلامي نسب و هم اكنون نغمه ي نازنينم. و در كنار همه ي اين عزيزان مادري پاك تر از آب روان💜💜💜پ. ن. : كاش ميشد اينستا اجازه آپلود عكس بيشتر ميذاشت. پ. ن. دوم: عكسهاي كودكي مربوط به كاردرماني اميدان و بهتوان هست. #كاردرماني#مربي#موسيقي#نقاشي#شنا#گفتاردرماني#آموزش#كاردرماني_جسمي#كاردرماني_ذهني#downsyndromeawarenessmonthپ. ن. يه دونه به آخر: زحمات معلمين و اولياء مدرسه رو هميشه سپاس دارم و سپاسگزار و در جاي خودش انشاءلله ارديبشهت ماه❤️❤️پ. ن. نهايي: از فرصت استفاده كردم و به تشكري هم از خودمون كرديم🙈🙈😂😂😂
مربی بودن شغل نیست... باید با پوست و گوشت و استخوانت مربی باشی تا بفهمی چه می گویم با دم و بازدم شاگردانت در طول تمرینات شروع میکنی... عرق میکنی... گلویت خشک می شود... در شرایط مختلف همنشین قطره های باران، فریاد هایی از اعماق دل، ضربان بالا... صدای قلبت را میشنوی... استرس را... هیجان را... صدای دم و بازدم ها را ... ولی باید برای همه مظهر اعتماد به نفس باشی مربیگری شغل نیست،کار نیست،عشق است... مربی بودن یعنی تعهد بی قید و شرط... همیشه در تب و تاب... در تشویش... کسی با دوره گذروندن مربی نبوده و مربی نمیشه... تو با پوست و گوشت و استخوانت مربی شدی... ۲۹ اکتبر روز جهانی مربیان بر مربيان باوجدان و با اخلاقم مبارک. مربياني چون خانم شيرازي. خانم صادقيان. آقاي جعفري. آقاي رفيعي. آقاي فرهنگ دوست. خانم لباف. خانم فيضي نژاد. خانم فدوي. آقاي ذهني. آقاي رباني. خانم شرفي. خانم داداري. كه تو مراحل توانبخشي دستان معجزه گر شون تحرك و پويايي و ذهن خلاقشون، تفكر و شناخت رو برام به ارمغان آورد. خانم جوادي كه دنياي زيباي رنگ و نقاشي رو به روم گشود. خانم صالحيان كه با آموزش زباني غير از مادري دريچه ي ديگري رو به روم باز كرد. و آتي جون كه لذت در آب و عشق بازي با آب رو به من آموخت. و مربيان مهد كودك سيب سرخ ، ويولت و ويولاي عزيزم. و همينطور مربيان موسيقيم كه دنياي پررمز و راز و ترنم دلنشين نغمه ي دلكش نت هاي رنگارنگ را به من آموختن. خانم سعيدي نياي عزيزم با آموزش ارف. آقاي غلامي نسب و هم اكنون نغمه ي نازنينم. و در كنار همه ي اين عزيزان مادري پاك تر از آب روان💜💜💜پ. ن. : كاش ميشد اينستا اجازه آپلود عكس بيشتر ميذاشت. پ. ن. دوم: عكسهاي كودكي مربوط به كاردرماني اميدان و بهتوان هست. #كاردرماني #مربي #موسيقي #نقاشي #شنا #گفتاردرماني #آموزش #كاردرماني_جسمي #كاردرماني_ذهني #downsyndromeawarenessmonthپ . ن. يه دونه به آخر: زحمات معلمين و اولياء مدرسه رو هميشه سپاس دارم و سپاسگزار و در جاي خودش انشاءلله ارديبشهت ماه❤️❤️پ. ن. نهايي: از فرصت استفاده كردم و به تشكري هم از خودمون كرديم🙈🙈😂😂😂
Relax and secure move your artist's fingers on the black and white keys of the piano, I'm here. It's just where I have to be, and listen to my sweetheart of life, which is played from your fingers. 
ما مادران داراي فرزند خاص آدمهاي نديد بديدي نيستيم. نه تو حسهاي مشترك ششگانمون با مادراي ديگه فرق داريم نه تو باقي حسها. فقط جنس و نوع حسمون و نوع ديد و نگرشمون فرق كرده. 
هر بچه اي توانايي نشستن و واه وفتن و دويدن و پريدن و لي لي كردن رو بدون اينكه شايد تو ذهن خيلي از مادرا ثبت بشه پيدا ميكنه يا شايد تو ذهن مادر ثبت هم بشه اما مطمئنا اين ثبت شدن شايد با ضبط شدن همراه نباشه حالا اگر فرض كنيم ضبط هم بشه قطعا با اشك شادي ثبت و ضبط نميشه. نمي دونم وقتي آقاي داون"Down " روزي كه علت اينكه چرا يه عده قيافه ي مشابه قوم " مغول" رو دارن كشف كرد، هرگز به اين فكر ميكرد كه ممكنه توانايي انسان اونقدر باشه كه خط بطلان به تمامي تعاريف متعارف در كتب مرجع پزشكي و روانشناسي و روانپزشكي بكشه كه سندرم داون تنها يه "تشخيصه" و بهتره تشخيص رو به توانايي گره نزد و بزاريم صفحات كتاب تعريفش باز باشه! تا امروزه حتي تحصيلكرده هاي ما با تنها چهارخط تعريف از نشانه هاي سندرم داون در موردش به قضاوت ننشينن و اگر مادري هم بيان كرد كه ولله بالله من بچه هايي رو ميشناسم كه ميتونن مدرسه عادي برن و موسيقي بلدن و تو ورزش و هنر هم حرفي براي گفتن دارن ، نشنون كه" اي خانم!! برو ببين چه پولي داده و يا چه پارتي كلفتي داشته" و فاجعه بار تر كه "حتما بهت دروغ گفته" و يا " مدرك بيار تا ما باور كنيم"! اينا فاجعه ست. فاجعه اي كه تو كشور ما داره بيداد ميكنه و باعث ميشه انرژي زيادي از خانواده هاي داراي بچه ي خاص بگيره. اونايي كه ميتونن و امكانش رو دارن ميرن به جاييكه فرزندانشون ديده بشن و اونايي كه نمي تونن بايد بمونن و بسوزن و بسازن. كاش اين صفحات موفق حداقل به چشم و گوش مسئولين بهزيستي و زيربط برسه تا بعنوان يك انسان و شهروند از كمترين حقشون بهره بگيرن. هر چند ميدونم كه جواب چيه" خانم تو كشور ما بچه هاي سالم و باهوش ما ديده نميشن ! چه برسه به اينا"!! و كلا پاك كردن صورت مسئله
#ماه_آگاهي_دادن_در_مورد_سندرم_داون
#downsyndromeawarnessmonth
#music
#pianolesson
#beliveuswecandoeverything
#brighterthanshine
Relax and secure move your artist's fingers on the black and white keys of the piano, I'm here. It's just where I have to be, and listen to my sweetheart of life, which is played from your fingers. ما مادران داراي فرزند خاص آدمهاي نديد بديدي نيستيم. نه تو حسهاي مشترك ششگانمون با مادراي ديگه فرق داريم نه تو باقي حسها. فقط جنس و نوع حسمون و نوع ديد و نگرشمون فرق كرده. هر بچه اي توانايي نشستن و واه وفتن و دويدن و پريدن و لي لي كردن رو بدون اينكه شايد تو ذهن خيلي از مادرا ثبت بشه پيدا ميكنه يا شايد تو ذهن مادر ثبت هم بشه اما مطمئنا اين ثبت شدن شايد با ضبط شدن همراه نباشه حالا اگر فرض كنيم ضبط هم بشه قطعا با اشك شادي ثبت و ضبط نميشه. نمي دونم وقتي آقاي داون"Down " روزي كه علت اينكه چرا يه عده قيافه ي مشابه قوم " مغول" رو دارن كشف كرد، هرگز به اين فكر ميكرد كه ممكنه توانايي انسان اونقدر باشه كه خط بطلان به تمامي تعاريف متعارف در كتب مرجع پزشكي و روانشناسي و روانپزشكي بكشه كه سندرم داون تنها يه "تشخيصه" و بهتره تشخيص رو به توانايي گره نزد و بزاريم صفحات كتاب تعريفش باز باشه! تا امروزه حتي تحصيلكرده هاي ما با تنها چهارخط تعريف از نشانه هاي سندرم داون در موردش به قضاوت ننشينن و اگر مادري هم بيان كرد كه ولله بالله من بچه هايي رو ميشناسم كه ميتونن مدرسه عادي برن و موسيقي بلدن و تو ورزش و هنر هم حرفي براي گفتن دارن ، نشنون كه" اي خانم!! برو ببين چه پولي داده و يا چه پارتي كلفتي داشته" و فاجعه بار تر كه "حتما بهت دروغ گفته" و يا " مدرك بيار تا ما باور كنيم"! اينا فاجعه ست. فاجعه اي كه تو كشور ما داره بيداد ميكنه و باعث ميشه انرژي زيادي از خانواده هاي داراي بچه ي خاص بگيره. اونايي كه ميتونن و امكانش رو دارن ميرن به جاييكه فرزندانشون ديده بشن و اونايي كه نمي تونن بايد بمونن و بسوزن و بسازن. كاش اين صفحات موفق حداقل به چشم و گوش مسئولين بهزيستي و زيربط برسه تا بعنوان يك انسان و شهروند از كمترين حقشون بهره بگيرن. هر چند ميدونم كه جواب چيه" خانم تو كشور ما بچه هاي سالم و باهوش ما ديده نميشن ! چه برسه به اينا"!! و كلا پاك كردن صورت مسئله #ماه_آگاهي_دادن_در_مورد_سندرم_داون  #downsyndromeawarnessmonth  #music  #pianolesson  #beliveuswecandoeverything  #brighterthanshine 
زماني كه صفحه ي مخصوص حرير خوشرنگ رو شروع كردم هدفم اول نشون دادن تواناييهاي فرشته هاي خاص به خانواده هايي بود كه تازه صاحب اين فرشته ها شدن، بود. و دوم فرهنگسازي و تغيير ديد جامعه. 
ياد روزهاي اول تولد حرير خوشرنگم و تمناي يافتن خانواده اي كه راه رو به من نشون بده و منو از اين ناداني و نا آگاهي و ترس ناشي از عدم دانستن رها كنه ، دليلي شد براي شروع راهي جديد. 
و خدا رو شكر در كنار گروه تلگرامي فرشتگان زميني ، اين صفحه باعث شد كه به هدفم هر روز نزديكتر بشم. 
در كنار تمام اين نكات مثبت و افكار مثبت، يافتن دوستاني كه فضاي مجازي رو به حقيقتي زيبا برام تبديل كردن و با جملات و پيامهاي پر از محبتشون منو تو اين مسير مصمم تر كردند، قشنگترين پيامد حضورم بود. 
اينكه ببيني و بخوني كه " شما ديد ما و تعريف ذهني ما رو نسبت به سندرم عوض كرديد" اينكه" كاش ياد بگيريم توانايي رو ببينيم نه ناتواني رو" يعني يه فرهنگسازي و يعني موفقيت. 
و همينطور دوستان مهرباني مثل خانم ياسمن خليلي فرد نويسنده و منتقد جوان و فعال كشورمون و حمايت ايشون و لطف ايشون نسبت به من و دختركم. 
ياد سه سال پيش افتادم. روزهاي اولي كه وارد فضاي مجازي شدم و تو هفته ي كتابخاني با يه تعداد از دوستان حقيقي در فضاي مجازي قرار ديدار با دكتر رحماندوست رو گذاشتم به اميد شروع فرهنگسازي. 
اون روز چقدر دلم مي خواست ايشون بعنوان يه نويسنده توانا حداقل از اين به بعد تو تمام نوشته ها و اشعار و تاليفاتشون جايي فقط يه جاي كوچيك فقط حداقل يه شعر كوچيك در مورد فرشته هاي ما بنويسن. 
چقدر دلم مي خواست كه اين حداقل نوشته و شعر و قصه، حداقل تو كتاب فارسي بچه هاي سرزمينم وارد ميشد و دوستان دخترم و دوستان دختران و پسران خاك و كشورم بهمراه پدر و مادرانشون از بچگي با يه سري همنوع خودشون آشنا مي شدن كه ويژگيهاي خاصي دارن نه تفاوت!! تا اين همه تك تك ما انرژي نزاريم براي تغيير افكار نسبت به اين فرشته ها. 
و امروز اميدم به ياسمن ها و خانم و آقاي خليلي هاست. نگاهم به قلمشون و انتظارم به تغيير ديد بيشتر. 
@yasamankhalilifard
#پرنيان_حميدي
#حريرخوشرنگ. پ. ن.اول: اينقدر از رسيدن بسته ذوق زده بودم كه اصلا متوجه نشدم چه مدلي فيلم گرفتم🙈🙈. پ. ن. دوم: اين فيلم رو چند روز پيش گرفتم اما تا امروز دنبال يه برنامه بودم كه بتونم اديتش كنم تا بچرخه. ولي نشد كه نشد🤔🤔. پ. ن. سوم: حسودم بودم و نمي دونستم😂😂😂پ. ن. چهارم: باز شود ديده شود بلكه پسنديده شود🙈🙈ببخشيد ياسمن جون🙈🙈#downsyndromeawareness
زماني كه صفحه ي مخصوص حرير خوشرنگ رو شروع كردم هدفم اول نشون دادن تواناييهاي فرشته هاي خاص به خانواده هايي بود كه تازه صاحب اين فرشته ها شدن، بود. و دوم فرهنگسازي و تغيير ديد جامعه. ياد روزهاي اول تولد حرير خوشرنگم و تمناي يافتن خانواده اي كه راه رو به من نشون بده و منو از اين ناداني و نا آگاهي و ترس ناشي از عدم دانستن رها كنه ، دليلي شد براي شروع راهي جديد. و خدا رو شكر در كنار گروه تلگرامي فرشتگان زميني ، اين صفحه باعث شد كه به هدفم هر روز نزديكتر بشم. در كنار تمام اين نكات مثبت و افكار مثبت، يافتن دوستاني كه فضاي مجازي رو به حقيقتي زيبا برام تبديل كردن و با جملات و پيامهاي پر از محبتشون منو تو اين مسير مصمم تر كردند، قشنگترين پيامد حضورم بود. اينكه ببيني و بخوني كه " شما ديد ما و تعريف ذهني ما رو نسبت به سندرم عوض كرديد" اينكه" كاش ياد بگيريم توانايي رو ببينيم نه ناتواني رو" يعني يه فرهنگسازي و يعني موفقيت. و همينطور دوستان مهرباني مثل خانم ياسمن خليلي فرد نويسنده و منتقد جوان و فعال كشورمون و حمايت ايشون و لطف ايشون نسبت به من و دختركم. ياد سه سال پيش افتادم. روزهاي اولي كه وارد فضاي مجازي شدم و تو هفته ي كتابخاني با يه تعداد از دوستان حقيقي در فضاي مجازي قرار ديدار با دكتر رحماندوست رو گذاشتم به اميد شروع فرهنگسازي. اون روز چقدر دلم مي خواست ايشون بعنوان يه نويسنده توانا حداقل از اين به بعد تو تمام نوشته ها و اشعار و تاليفاتشون جايي فقط يه جاي كوچيك فقط حداقل يه شعر كوچيك در مورد فرشته هاي ما بنويسن. چقدر دلم مي خواست كه اين حداقل نوشته و شعر و قصه، حداقل تو كتاب فارسي بچه هاي سرزمينم وارد ميشد و دوستان دخترم و دوستان دختران و پسران خاك و كشورم بهمراه پدر و مادرانشون از بچگي با يه سري همنوع خودشون آشنا مي شدن كه ويژگيهاي خاصي دارن نه تفاوت!! تا اين همه تك تك ما انرژي نزاريم براي تغيير افكار نسبت به اين فرشته ها. و امروز اميدم به ياسمن ها و خانم و آقاي خليلي هاست. نگاهم به قلمشون و انتظارم به تغيير ديد بيشتر. @yasamankhalilifard #پرنيان_حميدي  #حريرخوشرنگ . پ. ن.اول: اينقدر از رسيدن بسته ذوق زده بودم كه اصلا متوجه نشدم چه مدلي فيلم گرفتم🙈🙈. پ. ن. دوم: اين فيلم رو چند روز پيش گرفتم اما تا امروز دنبال يه برنامه بودم كه بتونم اديتش كنم تا بچرخه. ولي نشد كه نشد🤔🤔. پ. ن. سوم: حسودم بودم و نمي دونستم😂😂😂پ. ن. چهارم: باز شود ديده شود بلكه پسنديده شود🙈🙈ببخشيد ياسمن جون🙈🙈#downsyndromeawareness 
Playing badminton with my lovely aunt, mother and in weekend is one of my favorite things. After swimming, playing badminton is my favorite sport. بعد از شنا ، بدمينتون ورزش مورد علاقه مه و چون مامانم زماني كه دانشگاه شهيد بهشتي درس ميخوند جزو تيم المپياد ورزشي تو رشته بدمينتون بود از بچگي من هم به اين رشته علاقمند شدم. و اصول اوليه ش رو دارم از مامان ياد ميگيرم. روزاي اول سعي كرد به من نحوه دست گرفتن راكت رو ياد بده و بعد نحوه سرويس زدن و بعد بتونم توپي كه از رو به رو مياد رو دنبال كنم. از يه دونه شروع شده و حالا مي تونم تا چهار رفت و آمد توپ رو كنترل كنم. ورزشي بسيار ساده و مفرح. توجه و تمركز رو بالا ميبره. تعقيب چشمي رو به دنبال داره و قدرت تصميم گيري رو بالا ميبره در عين اينكه به سلامت جسم و روح نيز كمك ميكنه. #روز_تعطيل#سرگرمي#ورزش#بدمينتون#توپ#راكت#پشتكار#من_ميتوانم_اگر_شما_باور_كنيد#downsyndromestruggle #downsyndromeawareness #brighterdays #brighterthanshine #dosport#playingbadmintone#especialolympic #iranespecialolympic
Playing badminton with my lovely aunt, mother and in weekend is one of my favorite things. After swimming, playing badminton is my favorite sport. بعد از شنا ، بدمينتون ورزش مورد علاقه مه و چون مامانم زماني كه دانشگاه شهيد بهشتي درس ميخوند جزو تيم المپياد ورزشي تو رشته بدمينتون بود از بچگي من هم به اين رشته علاقمند شدم. و اصول اوليه ش رو دارم از مامان ياد ميگيرم. روزاي اول سعي كرد به من نحوه دست گرفتن راكت رو ياد بده و بعد نحوه سرويس زدن و بعد بتونم توپي كه از رو به رو مياد رو دنبال كنم. از يه دونه شروع شده و حالا مي تونم تا چهار رفت و آمد توپ رو كنترل كنم. ورزشي بسيار ساده و مفرح. توجه و تمركز رو بالا ميبره. تعقيب چشمي رو به دنبال داره و قدرت تصميم گيري رو بالا ميبره در عين اينكه به سلامت جسم و روح نيز كمك ميكنه. #روز_تعطيل #سرگرمي #ورزش #بدمينتون #توپ #راكت #پشتكار #من_ميتوانم_اگر_شما_باور_كنيد #downsyndromestruggle  #downsyndromeawareness  #brighterdays  #brighterthanshine  #dosport #playingbadmintone #especialolympic  #iranespecialolympic 
A flash back exactly to ten years ago. Time is too soon. It was like yesterday.
برگشتي به دقيقا ده سال پيش به مناسبت روز جهاني كودك. كمي با تاخير البته.ناگهان چه زود گذشت. انگار ديروز بود. چه روزهاوشبهايي كه با فكر اين روزها و شبها خوابيدم."خدايا چي ميشه؟ چي قراره پيش بياد؟ قراره چي ببينم و چي بشنوم؟"اما گذشت!اون روزا بدترين روزاي زندگيم بود چون لحظه لحظه داشتم به دوسالگيش و عمل قلب بازش نزديكتر ميشدم و اين كابوس نمي خواست دست از سرم برداره. اينقدر ترسناك و بزرگ بود كه اگر اين فيلما نبود هرگز نمي تونستم قيافه ي اون روزاش رو به خاطر بيارم. 
اما اين مرور بيشتر اذيتم ميكنه. 
اينكه روزهاي شيرين و زيباي حريرخوشرنگ و سرو رعنام رو زود از دست دادم بدون اينكه شيرينيش رو بيشتر مزه كنم. تو اين صفحه قراره من از تجريبياتم بنويسم و يكي از تلخ ترين تجريبياتم همينه كه امشب مي نويسم. 
آي مادرا و پدرايي كه فرزند دومتون خاصه، حواستون به بچه ي اولتون باشه. نه اينكه كسي اينو به من نگفته باشه،چرا گفتن. اما هر چه سعي كردم باز فكر كنم حواسم نبود و خيلي جاها يادم رفت كه او هم هست. و پرنيان يه سالش شد كه بخودم اومدم و ديدم سرو رعناي من اون شادي هميشگي رو نداره. استرس زندگي و آينده مبهم حريرم يه طرف و محو شدن خنده هاي پسركم يه سمت ديگه و مشورت با خانم شيرازي و كمك او و كنسل كردن كلاس پرنيان و به جاش كلاس نقاشي درماني براي بيرون ريختن اونچه كه باعث شده بود سرو رعناي من خندان نباشد.و خدا رو شكر جواب داد و از اون پس سعي كردم روند زندگي رو عوض كنم و به پسرم به چشم حامي خواهرش نگاه نكنم. پسرم زندگي خودش رو داره و نبايد به خاطر داشتن خواهري خاص بايد آينده ش رو طوري برنامه ريزي كنه كه قراره مراقبش باشه.اينو بارها بهش گفتم.اما مي دونم تو دلش و دغدغه ش چيه.اما واقعا دلم ميخواد دغدغه ش آينده خودش باشه نه خواهرش.خيلي از ماها با به دنيا اومدن فرشته هامون همه چي يادمونرفت.همسرمون فرزندان قبل و بعدمون، خانواده مون و حتي خودمون.!حتي خودمون
اما يادمون باشه ما هم انسانيم و زندگي داريم. ما بايد باشيم تا اونا راحت باشن.ما بايد بخنديم تا اونا بخندن.ما بايد حال دلمون خوب باشه تا حال دل اونا خوب باشه.سندرم داون، اتيسم،سي پي، ميكروسفال و هر كدوم از ويژگيهاي خاص بودن نبايد باعث بشه ما خودمون و خانواده مون يادمون بره.چه طلاقهاي عاطفي كه بين زن و مرد خانواده بابت تولد فرشته هاي خاص اتفاق نيفتاده. چه خانواده هايي كه بحه هاي قبل و بعدشون بخاطر يا توجه زيادي به فرشته هاشون و يا برعكس افسردگي تولدشون آينده شون تباه شد
A flash back exactly to ten years ago. Time is too soon. It was like yesterday. برگشتي به دقيقا ده سال پيش به مناسبت روز جهاني كودك. كمي با تاخير البته.ناگهان چه زود گذشت. انگار ديروز بود. چه روزهاوشبهايي كه با فكر اين روزها و شبها خوابيدم."خدايا چي ميشه؟ چي قراره پيش بياد؟ قراره چي ببينم و چي بشنوم؟"اما گذشت!اون روزا بدترين روزاي زندگيم بود چون لحظه لحظه داشتم به دوسالگيش و عمل قلب بازش نزديكتر ميشدم و اين كابوس نمي خواست دست از سرم برداره. اينقدر ترسناك و بزرگ بود كه اگر اين فيلما نبود هرگز نمي تونستم قيافه ي اون روزاش رو به خاطر بيارم. اما اين مرور بيشتر اذيتم ميكنه. اينكه روزهاي شيرين و زيباي حريرخوشرنگ و سرو رعنام رو زود از دست دادم بدون اينكه شيرينيش رو بيشتر مزه كنم. تو اين صفحه قراره من از تجريبياتم بنويسم و يكي از تلخ ترين تجريبياتم همينه كه امشب مي نويسم. آي مادرا و پدرايي كه فرزند دومتون خاصه، حواستون به بچه ي اولتون باشه. نه اينكه كسي اينو به من نگفته باشه،چرا گفتن. اما هر چه سعي كردم باز فكر كنم حواسم نبود و خيلي جاها يادم رفت كه او هم هست. و پرنيان يه سالش شد كه بخودم اومدم و ديدم سرو رعناي من اون شادي هميشگي رو نداره. استرس زندگي و آينده مبهم حريرم يه طرف و محو شدن خنده هاي پسركم يه سمت ديگه و مشورت با خانم شيرازي و كمك او و كنسل كردن كلاس پرنيان و به جاش كلاس نقاشي درماني براي بيرون ريختن اونچه كه باعث شده بود سرو رعناي من خندان نباشد.و خدا رو شكر جواب داد و از اون پس سعي كردم روند زندگي رو عوض كنم و به پسرم به چشم حامي خواهرش نگاه نكنم. پسرم زندگي خودش رو داره و نبايد به خاطر داشتن خواهري خاص بايد آينده ش رو طوري برنامه ريزي كنه كه قراره مراقبش باشه.اينو بارها بهش گفتم.اما مي دونم تو دلش و دغدغه ش چيه.اما واقعا دلم ميخواد دغدغه ش آينده خودش باشه نه خواهرش.خيلي از ماها با به دنيا اومدن فرشته هامون همه چي يادمونرفت.همسرمون فرزندان قبل و بعدمون، خانواده مون و حتي خودمون.!حتي خودمون اما يادمون باشه ما هم انسانيم و زندگي داريم. ما بايد باشيم تا اونا راحت باشن.ما بايد بخنديم تا اونا بخندن.ما بايد حال دلمون خوب باشه تا حال دل اونا خوب باشه.سندرم داون، اتيسم،سي پي، ميكروسفال و هر كدوم از ويژگيهاي خاص بودن نبايد باعث بشه ما خودمون و خانواده مون يادمون بره.چه طلاقهاي عاطفي كه بين زن و مرد خانواده بابت تولد فرشته هاي خاص اتفاق نيفتاده. چه خانواده هايي كه بحه هاي قبل و بعدشون بخاطر يا توجه زيادي به فرشته هاشون و يا برعكس افسردگي تولدشون آينده شون تباه شد
حتي او هم مي داند نبايد قضاوت كرد!!....#قضاوت_ممنوع#سندرم_عشق#it'sworthy#brighterthanshine